تبلیغات
داغ کن - کلوب دات کام خدمات وبلاگ نویسان جوان به وبلاگ من خوش آمدید - مطالب هفته اول بهمن 1388


به وبلاگ من خوش آمدید

ترکیبات یونی

نیروی پیش برنده یک واکنش یونی ، جاذبه الکتروستاتیکی متقابل یون‌های ناهمنام است. این جاذبه باعث آزاد شدن انرژی شبکه می‌شود. انرژی شبکه، عامل مهمی در تعیین تعداد بار منفی یا مثبتی است که اتم‌ها به هنگام تشکیل یک بلور یونی می‌پذیرند.
نامگذاری ترکیبات یونی
نامگذاری ترکیبات یونی بر قواعدی چند استوار است. ابتدا از کاتیون (یون مثبت) ترکیب نام برده می‌شود و آنیون (یون منفی) پس از آن ذکر می‌شود.
کاتیون 
بیشتر کاتیونها ، یونهای تک اتمی‌اند که توسط فلزات بوجود می‌آیند. اگر فلز تنها یک نوع کاتیون ایجاد کند، نام یون ، همانند فلز مربوط است. +Na یون سدیم است. یعنی فلز سدیمی که ابتدا بصورت گازی در آمده است و از سدیم یک الکترون با اعمال انرژی یونش گرفته شده است. 2+Mg یون منیزیم است. 3+Al ، یون آلومینیوم است.
برخی از فلزات بیش از یک نوع کاتیون بوجود می‌آورند. در اینگونه موارد ، با نشان دادن تعداد بار کاتیونها در نامشان آنها را متمایز می‌کنیم. بار این نوع کاتیونها بصورت ارقام لاتین بعد از نام فارسی عنصر قرار داده می‌شود. +Cu ، یون مس (I) و 2+Cu ، یون مس (II) است. در روشی قدیمی‌تر برای متمایز کردن دو نوع یون بوجود آمده از یک فلز ، پسوندی به نام فلز افزوده می‌شود. در این روش ، هرگاه نماد فلزی از لاتین مشتق شده باشد، از نام لاتین فلز استفاده می‌شود.
پسوند "- و" برای یون دارای بار مثبت کمتر و پسوند "- یک" برای یون با بار مثبت بیشتر مورد استفاده قرار می‌گیرد. +Cu ، یون کوپرو و 2+Cu یون
توجه کنید که در روش بالا تعداد بارها بروشنی بیان نمی‌شود و نیز این روش برای فلزاتی که بیش از دو نوع کاتیون تولید می‌کنند، قابل استفاده نیست.
آنیون 
آنیونهای تک‌اتمی از اتم فلزات به وجود می‌آیند. نام آنها از طریق حذف بخش آخر نام عنصر و افزودن پسوند "- ید" به باقیمانده به دست می‌آید. -Cl یون کلرید است. 2-O ، یون اکسید است. 3-N یون نیترید است. اما ، تمام آنیونهایی که نامشان به "ید" ختم می‌شود تک اتمی نیستند. بلکه معدودی آنیونهای چند اتمی نیز نامشان با این پسوند ختم می‌شود. مثلا -CN یون سیانید است. -OH یون هیدروکسید است. 2-O2 یون پروکسید است.
آنیونهای چند اتمی بسیاری شناخته شده‌اند. بعنوان مثال 2-O2 یون پراکسید ، Cr2O7-2 یون کرومات ، SO3-2 یون سولفیت و 3-AsO4 یون آرسنات است.
یون چند اتمی
این یون ، یونی است که از چند اتم که با یکدگیر پیوند کووالانسی دارند، بوجود می‌آید. کایتونهای چند اتمی معدودند و دو نوع نمونه متداول عبارت اند از :
+NH4
یون آمونیوم و 2+Hg2 یون جیوه (I) یا یون مرکورو.
یون 2+Hg2 یون جیوه I نامیده شده است. زیرا می‌توان آن را متشکل از دو یون +Hg (که با یکدیگر پیوند کووالانسی دارند) در نظر گرفت.
نام ترکیبات یونی
نام ترکیبات یونی ، متشکل از نام کاتیون و پس از آن ، نام آنیون (بصورت لغتی جداگانه) است.
Fe2O3:
آهن (II) اکسید یا فریک اسید.
PbCO3:
سرب (II) کربنات یا پلمبوکربنات.
NH4)2S):
آمونیوم سولفید
Mg(NO3)2:
منیزیم نیترات
Cu(CN)2:
مس (II) سیانید یا کوپریک سیانید
پیوند یونی
پیوند یونی جاذبه‌ای است که بین یونهای مثبت و منفی وجود دارد و آنها را در یک ساختار بلورین به هم نگه می‌دارد. این پیوند ناشی از انتقال الکترون بین اتم هاست.
دید کلی
ترکیبات یونی متشکل از تعداد زیادی آنیون و کاتیون هستند که با طرح معین هندسی در کنار هم قرار گرفته‌اند و یک بلور بوجود می‌آورند. هر بلور ، به سبب جاذبه‌های منفی ـ مثبت یونها به هم ، نگهداشته شده است. فرمول شیمیایی یک ترکیب یونی نشانه ساده‌ترین نسبت یونهای مختلف برای به وجود آوردن بلوری است که از نظر الکتریکی خنثی باشد.
پیوند یونی IonicBond
ماهیت یون
وقتی اتم‌ها به یون تبدیل می‌شوند، خواص آنها شدیدا تغییرمیکند. مثلا مجموعه‌ای از مولکولهای برم قرمز است. اما یونهای در رنگ بلورماده مرکب هیچ دخالتی ندارند. یک قطعه سدیم شامل اتم‌های سدیم‌ نرم است. خواص فلزی دارد و بر آب به شدت اثر می‌کند. اما یونهای  در آب پایدارند.
مجموعه بزرگی از مولکولهای کلر ، گازی سمّی به‌رنگ زرد مایل به سبز است، ولی یونهای کلرید  مواد مرکب رنگ ایجاد نمی‌کنند و سمّی نیستند. به همین لحاظ است که یونهای سدیم و کلر را به صورت نمک طعام می‌توان بدون ترس از واکنش شدید روی گوجه فرنگی ریخت. وقتی اتم‌ها به صورت یون در می‌آیند، ماهیت آنها آشکارا تغییر می‌کند.
رسانایی الکتریکی :
رسانایی الکتریکی مواد مرکب یونی مذاب به این علت است که وقتی قطب‌هایی با بار مخالف در این مواد مذاب قرار گیرد و میدان الکتریکی برقرارشود، یونها آزادانه به حرکت در می‌آیند. این حرکت یونها بار یا جریان را از یک‌جا به جای دیگر منتقل می‌کنند. در جسم جامد که یونها بی‌حرکت‌اند و نمی‌توانند آزادانه حرکت کنند، جسم خاصیت رسانای الکتریکی ندارد.
سختی :
سختی مواد مرکب یونی به علت پیوند محکم میان یونهای با بار مخالف است. برای پیوندهای قوی انرژی بسیاری لازم است تا یون‌ها از هم جدا شوند و امکان حرکت آزاد حالت مذاب را پیداکنند. انرژی زیاد به معنی نقطه جوش بالا است که خود از ویژگی‌های مواد مرکب یونی است.
شکنندگی :
مواد مرکب یونی شکننده‌اند. زیرا که ساختار جامد آنها آرایه منظمی از یونهاست. مثلا ساختار سدیم کلرید (NaCl) را در نظر بگیرید. هرگاه یک سطح از یونها فقط به فاصله یک یون در هر جهت جابجا شود، یونهایی که بار مشابه دارند درکنار یکدیگر قرار می‌گیرند و یکدیگر را دفع می‌کنند و چون جاذبه‌ای در کار نیست بلور می‌شکند. سدیم کلرید را نمی‌توان با چکش کاری ، به ورقه‌های نازک تبدیل کرد. با چنین عملی بلور نمک خرد و از هم پاشیده می‌شود.
گروههای حاوی پیوند یونی
عناصرگروه IA )فلزات قلیایی)
یعنی Li ، Na ، K ، Rb ، Cs ، هر یک به ترتیب یک الکترون بیشتر از گازهای نجیب ، (He ، Kr ، Ne ، Ar ، Xe) دارند. اگر هر یک از این فلزات از هر اتم یک الکترون از دست بدهند، جزء باقیمانده آرایش الکترونی گاز نجیب متناظر خود را پیدا می‌کند. مثلا ، Li یک الکترون والانس در آرایش حالت پایه دارد. از دست دادن یک الکترون موجب می‌شود که Li ساختار الکترونی He را پیداکند. یک اتم Li که فقط دو الکترون و سه پروتون داشته باشد، بار +1 خواهد داشت.
یک اتم باردار مانند  یا یک گروه از اتم‌های باردار ، مانند گروه سولفات  را یون می‌گویند.
عناصر گروه IIA )فلزات قلیایی خاکی(
هریک دو الکترون والانس دارند. پس برای اینکه mg ، ca ، sr ، ba ساختار گاز نجیب را به دست آورند اتم‌های هرعنصر باید دو الکترون از دست بدهند. از دست رفتن دو الکترون موجب می‌شود که دو پروتون در هسته خنثی نشده بماند. پس هر یون بار +2 خواهد داشت. برای جدا شدن سومین الکترون لازم است جفت الکترونهای تراز اصلی با انرژی پایین‌تر شکسته شود. این امر انرژی زیادتری می‌خواهد. جداشدن الکترونها از فلزات و تشکیل یونهای مثبت حاصل از آنها را می‌توان به راههای مختلف ترسیم کرد.
پس جدا شدن یک الکترون از یک اتم معین جداشدن الکترونهای بعدی به ترتیب مشکلتر می‌شود. زیرا با از دست رفتن هر الکترون بار مؤثر زیادتری می‌شود و الکترونهای باقیمانده را محکمتر نگاه می‌دارد. بطور خلاصه یونهای مثبت وقتی تشکیل می‌شوند که اتم‌های فلزی یک الکترون (گروهIA ) دو الکترون (گروهIIA) و یا سه الکترون (گروهIIIA) به اتم‌های غیر فلزی می‌دهند. یونهای حاصل آرایش الکترونی یکسان با یک گاز نجیب دارند.
عناصر گروه VIIA )هالوژنها(
یونهای مثبت در حضور یونهای منفی پایدار می‌شوند. خنثی شدن بار ، هر دو نوع یون را پایدار می‌کند. یونهای منفی پایدار ، از اتم‌هایی که شش یا هفت الکترون والانس دارند، تولید می‌شوند. اینگونه اتم‌ها آنقدر الکترون بدست می‌آورند تا ساختار گاز نجیب را پیدا کنند. مثلا اتم‌های عناصر گروه VIIA (هالوژن‌ها) هفت الکترون والانس دارند و هر یک ، یک الکترون می‌خواهند تا آرایش الکترونی یک گاز نجیب را پیدا کنند.
اگر اتم‌های F ، Cl ، Br ، I هر یک ، یک الکترون بدست آورند، یونهای حاصل یعنی  ،  ،  ،  به ترتیب آرایش الکترونی را خواهند داشت.
عناص گروه VIA )گروه اکسیژن(
اتم عناصر (VIA)  برای رسیدن به ساختار الکترونی یک گاز نجیب هریک دو الکترون نیاز دارند. اضافه شدن دو الکترون به هر اتم ، سبب تولید  می‌شود. روند به دست آوردن الکترون توسط غیرفلزات ، مانند از دست دادن الکترون توسط فلزات را می‌توان به راههای متفاوت ترسیم کرد. بطور خلاصه غیرفلزات یک ، دو ، یا سه الکترون از فلزات می‌گیرند و یون منفی ایجاد می‌کنند.
این یونهای منفی همگی الکترونهای والانس جفت شده و آرایش هشت الکترونی پایدار گازهای نجیب را دارند.
فرمول شیمیایی مواد مرکب یونی
فرمول شیمیایی یک ماده مرکب از لحاظ الکتریکی خنثی است. خنثی بودن الکتریکی مستلزم آن است که شمار بارهای مثبت و منفی در بلور ماده مرکب برابر باشند. دو  برای هر  ، سه یون  برای دو یون Al^3+ و الی آخر. در بلور نمک طعام یونهای  با جاذبه الکتریکی میان بارهای مخالف ، در جای خود نگاه داشته شده‌اند.
علاوه بر این ، برای خنثی بودن این ماده مرکب باید نسبت یونهای سدیم به یونهای کلرید 1 به 1 باشد. در این صورت ساده‌ترین فرمول آن  خواهد بود. در ساختار بلورین  هر یون سدیم با هر شش یون کلرید اطراف آن جذب می‌شود. به همین طریق هر یون کلرید با هر شش یون سدیم اطراف آن جذب می‌شود.
در ساختارهای یونی هیچ مولکول تک اتمی وجود ندارد، یعنی هیچ یون خاصی وجود ندارد که منحصرا به یک یون دیگر بپیوندد


نوشته شده در 1388/11/6 | ساعت 11:35 قبل از ظهر | توسط حمید اشرفی |نظرات

ساختار اتم :

بر اساس نظریة دالتون ، اتم به عنوان واحد اساسی یک عنصر در واکنش شیمیایی شرکت کند تعریف می شود . دالتون شناختی از ساختار اتم نداشت و تنها تصور او این بود که اتم بی اندازه کوچک و تقسیم ناپذیر است . بررسیهای سالهای 1850 که تا قرن بیستم هم ادامه داشت به وضوح نشان داد که اتم دارای ساختار درونی است ، به این معنا که اتمها از ذره های کوچکتری که ذره های زیر اتمی نامیده می شوند تشکیل شده اند . بنابر این ، اتمها قابل تقسیم اند و چنانچه شکافته شوند ، هویت شیمیایی خود را از دست می دهند .

اتمها از سه ذره بنیادی  الکترون ، پروتون و نوترون  تشکیل شده اند .

 

الکترون :

در سال 1807 ، همفری دیوی شیمیدان انگلیسی و در سال 132 ، مایکل فارادی از راه برقکافت شیمیایی مواد مرکب به ماهیت الکتریکی ماده پی برده بودند و جرج جانستون استونی در سال 1874 بر اساس کار فارادی این مطلب را عنوان کرد که واحدهای باردار الکتریکی بااتمها پیوستگی دارند و او این واحدهای الکتریکی را الکترون نامید .

قسمت مهم اطلاعاتی که دربارة الکترون به دست آمده است با استفاده از وسیله ای به نام لولةپرتوکاتدی است .  این وسیله یک لولة شیشه ای است که قسمت عمدة هوای داخل آن تخلیه شده است . وقتی هر صفحة فلزی تعبیه شده در این لوله را به یک منبع ولتاژ زیاد وصل کنیم ، صفحه ای که بار منفی دارد  وکاتد نامیده می شود ، یک پرتو نامرئی نشر میکند . پرتو کاتدی به سمت صفحة باردار مثبت که اند نام دارد کشیده می شود و با عبور از درون یک سوراخ به مسیرخود تا انتهای دیگر لوله ادامه می دهد . وقتی این پرتو به صفحه ای که از روی سولفید ( ZnS ) پوشیده شده برخورد می کند ، نور فلوئورسان تولید می شود .

چنانچه دو صفحة باردار الکتریکی و یک آهنربا  در خارج از لولة پرتو کاتدی قرار داده شود ، با برقرار کردن میدان مغناطیسی و خاموش بودن میدان الکتریکی ، پرتو کاتدی به نقطة A  برخورد    می کند . در صورتی که تنها میدان الکتریکی روشن باشد ، پرتو کاتدی به نقطة  C برخورد می کند ، ولی چنانچه هر دومیدان خاموش باشند یا هنگامی که هر دومیدان الکتریکی و مغناطیسی روشن باشند ، اما به گونه ای تنظیم شوند که اثر یکدیگر را خنثا کنند ، پرتو کاتدی  به نقطة  B برخورد   می کند . براساس نظریة الکترومغناطیسی ، یک جزء باردار متحرک مانند یک آهنربا عمل می کند و می تواند به هنگام عبور از میدانهای الکتریکی و مغناطیسی با آنها بر هم کنش داشته باشد . از آنجا که پرتو کاتدی به سمت صفحة باردار مثبت جذب و به وسیلة صفحة باردار منفی دفع می شود ، باید از ذره های دارای بار منفی تشکیل شده باشد . این ذره های باردار را به عنوان الکترونها می شناسیم . در سال 1897 ، جوزف . ج . تامسون  فیزیکدان انگلیسی نسبت بار به جرم ( q/m ) الکترون رااز راه بررسی انحراف پرتو کاتدی در میدانهای الکتریکی و مغناطیسی معین کرد . این نسبت برابر با      C/g 102 × 76/1- است . C  نشانة  کولن   ( واحد با رالکتریکــــی ) است . در اوایل سالــهای 1900 نیز روبرت میلیکان فیزیکدان آمریکایی موفق شد تا بار الکترون را تعیین کند . مقـــدار این بار  19-10× 60/1-  است . از این رو ، جرم الکترون برابر با g 28-10 × 09/9  است .

 

پرتوزایی

در سال 1896 ، هانری بکرل فیزیکدان فرانسوی به طور اتفاقی دریافت که یک صفحة عکاسی پوشیده شده به وسیلة یک لفاف ضخیم در معرض ترکیب خاصی از اورانیم سیاه شده است . او بابررسیهای که انجام داد به این نتیجه رسید که این ترکیب اورانیم به طور طبیعی پرتوهای نامرئی نشر می دهد که مانند نور مرئی بر صفحة عکاسی اثر میگذارد . از این رو ، این پدیده پرتوزائی طبیعی نام گرفت و اجسامی مانند اورانیم که این پرتوها را نشر می دهند ، اجسام پرتو زا نامیده می شوند . در نتیجة واپاشی یک جسم پرتوزا سه نوع پرتو ( ذره ) تولید می شود که عبارت اند از پرتو آلفا (α ) که متشکل از ذره های باردار مثبت است و در یک میدان التکتریکی به وسیله صفحه ای که بار مثبت دارد ، منحرف می شود ؛ پرتو بتا ( β ) که همان الکترون است و در یک میدان الکتریکی به وسیلة صفحه ای که با منفی دارد ، منحرف می شود و سومین نوع از این پرتو ها ، پرتو گاما ( γ ) است که بسیار پر انرژی است و بار الکتریکی ندارد و میدان الکتریکی خارجی بر آن بی اثر است .

 

پروتون و هسته

تااوایل سال 1900 معلوم شده بود که اتمها دارای الکترون اند و از نظرالکتریکی نیز خنثا هستند . برای اینکه یک اتم از نظر الکتریکی خنثاباشد ، باید به تعداد برابر بارهاهای منفی و مثبت داشته باشد . از این رو ، تامسون در سال 1909 اتم را به شکل کرهای تصور کرد که در آن بار مثبت به طور یکنواخت گسترده شده است و الکترونها مانند تخمه های هندوانه در این کره پخش اند .

درسال 1910 ، ارنست رادرفورد فیزیکدان انگلیسی همراه با هانس گایگر فیزیکدان آلمانی و ارنست مارسدن فیزیکدان انگلیسی که در آن زمان دانشجوی دورة کارشناسی بود با آزمایشهای که انجام دادند ، نادرست بودن مدل اتمی تامسون را ثابت کردند . در این آزمایشها  باریکه ای از پرتو آلفای حاصل از یک منبع پتوزا روی یک ورقة بسیار نازک فلزی ( مانند طلا ، پلاتین ، مس ) تابانده می شود آنها مشاهده کردند که بیشتر ذره های آلفا بدون انحراف از درون ورقة فلزی عبور می کنند ، تعدادی از آنها به مقدار زیاد منحرف می شوند و شمار معدودی نیز به موازات مسیر اصلی این ذره ها به سمت عقب بر می گردند .

نتایج این آزمایشها با مدل اتمی تامسون قابل توجیه نبود ، زیرا اگر جرم و با مثبت در سراسر اتم به طور یکنواخت گسترده شده باشد ، ذره های آلفا نباید منحرف شوند ، زیرا بر اساس این مدل ، مرکز بار مثبت برای دفع ذره های مثبت آلفا در اتم وجود ندارد . برای توجیه نتایج این آزمایش ، رادرفورد مدل جدیدی را برای اتم پیشنهاد کرد . براساس این مدل ، بیشتر فضای اتم خالی است . در نتیجه بیشتر ذره های آلفا ( +2 He ) بدون انحراف از درون ورقة طلا عبور می کنند . طبق پیشنهاد رادرفورد ، بار مثبت اتم در هسته متمرکز است . هرگاه ذرة آلفا به هستة اتم نزدیک شود توسط بار مثبت هسته دفع و انحراف بزرگی در مسیر عبور ذره از درون ورقة طلا مشاهده می شود . افزون بر این ، اگر ذرة آلفا به طور مستقیم با هستة اتم که چگال و مثبت است ، برخورد کند به سمت عقب رانده می شود .

ذره های با بار مثبت در هسته را پروتون می نامند . بار پروتون برابر با بار الکترون و جرم آن     برابر  g 24- 10 × 67252/1  است که در حدود 1840 مرتبه بیشتر از جرم الکترون می باشد . قطر اتم در حدود m 10- 10 و قطر هسته اتم در حدود m 15- 10 است .

بوهر دانشمند دانمارکی در سال 1913 با پذیرفتن وجود هستة اتم که توسط رادرفورد کشف شده بود ، مدل جدیدی دربارة چگونگی توزیع الکترونها در اطراف هستة اتم ارائه داد . طبق نظریة بوهر ، تنها در اطراف هستة هر اتم چندین مسیر دایره ای یا مدار در فاصله های معین وجود دارند و الکترونها تنها مجازند در این مدارها به دور هسته بچرخند . مثلاً ، در اتم هیدروژن که تنها یک پروتون در هسته و یک الکترون در فضای خارج از هسته دارد ، این الکترون در نخستین مدار مفروض که نزدیکترین فاصله را تا هستة اتم دارد ، می چرخد یا در اتم هلیم که بعد از هیدروژن است و دو پروتون در هسته دارد ، دو الکترون موجود در این اتم در همان مدار به دور هسته در حال چرخش اند .

شواهد تجربی نشان می دهند که حداکثر تعداد الکترونها در هر مدار ثابت است . تعداد الکترونها در نخستین مدار که با حرف K  مشخص می شود ، حداکثر دو است و در مدارهای دوم ، سوم و چهارم به ترتیب با حروف L ، M ، N  مشخص می شوند ، حداکثر تعداد الکترونها متوالیاً به 8 ، 18 و 32 می رسد .

بنابر این ، در اتم لیتیم که سه پروتون در هسته دارد ، دو الکترون در مدار K  قرار دارند و الکترون سوم مدار  L  را اشغال می کند که در فاصلة دورتری از هسته است . در اتمهای عنصرهای بریلیم ، بور ، کربن ،نیتروژن ، اکسیژن ، فلوئور و نئون که بعد از لیتیم قرار دارند و بارهسته در اتمهای آنها متوالیاً رو به افزایش است ، الکترونهای اضافه شده همان مدار L را اشغال می کنند و این مدار سوم یا مدار  M که فاصلة آن تا هستة اتم بیشتر از مدار  L است ، قرار می گیرد .

نوترون

در مدل اتمی رادر فورد هنوز یک مسئله حل نشده باقی متنده بود . در آن زمان معلوم شده بود که هیدروژن فقط یک پروتون و اتم هلیم نیز دو پروتون دارد . بنابر این ، نسبت جرم یک اتم هلیم به یک اتم هیدروژن باید 2 به 1 باشد ( سهم الکترون نادیده گرفته شده است ، زیرا الکترون خیلی سبکتر از پروتون است ) ، اما در واقعیت این نسبت 4 به 1 است رادرفورد و دانشمندان دیگر پذیرفته بودند که ذرة زیر اتمی دیگری باید در هستة اتم موجود باشد . اثبات وجود این ذره توسط یک فیزیکدان انگلیسی به نام چادویک در سال 1932 انجام گرفت . او ورقة نازکی از بریلیم را با ذره های آلفا بمباران کرد و مشاهده نمود که یک تابش پر انژی مشابه پرتوی گاما توسط فلز نشر می شود . این پرتو در واقع متشکل از یک ذرة زیر اتمی است که توترون نامیده می شود . این ذره از نظر الکتریکی خنثا و جرم آن اندکی بیش از جرم پروتون است . به این ترتیب مشکل نسبت جرمهای اتمی که در بالا اشاره شد ، با در نظر گرفتن دو پروتون و دو نوترون در هستة هلیم و تنها یک پروتون در هستة هیدروژن حل می شود .

***

عدد اتمی ، عدد جرمی و ایزوتوپها :

تمام اتمها با توجه به تعداد پروتونها و نوترونهایی که دارند ، شناسایی می شوند . عدد اتمی ( Z ) تعداد پروتونها در هستة هر اتم از یک عنصر است . در یک اتم خنثا تعداد پروتونها برابر با تعداد الکترونهاست ؛ از این رو  عدد اتمی تعداد الکترونهای موجود در اتم را نیز مشخص می کند . ماهیت شیمیایی یک اتم تنها توسط عدد اتمی آن تعیین می شود . مثلاً ، وقتی می گوییم عدد اتمی اکسیژن 8 است ، به این معناست که هر اتم اکسیژن خنثا هشت پروتون و هشت الکترون دارد یا به عبارت دیگر ، دراین جهان هستی هر اتمی که هشت پروتون داشته باشد ، اکسیژن نام دارد .

عدد جرمی (A ) برابر با مجموع تعداد نوترونها و پروتونهای موجود در هستة یک اتم از یک عنصر است . بجز اتم هیدروژن که تنها یک پروتون دارد ، تمام هسته های اتمی هم پروتون و هم نوترون دارند . تعداد نوترونها در یک اتم برابر با تفاوت بین عدد جرمی و عدد اتمی ( Z -  A) است . مثلاً ، فلوئور که عدد جرمی 19 و عدد اتمی 9 دارد ، دارای 10 = (9 19 ) نوترون در هسته است .

 
جرم تمام اتمهای یک عنصر معین یکسان نیست . بیشتر عنصرها دو یا چند ایزوتوپ ( همجا ) دارند . ایزوتوپهای یک عنصر عدد اتمی یکسان ، اما عدد جرمی متفاوت دارند . مثلاً ، از هیدروژن سه ایزوتوپ شناخته شده است . یک ایزوتوپ آن که به نام هیدروژن است تنها یک پروتون دارد ، ایزوتوپ دو تریم یک پروتون و یک نوترون و ایزوتوپ تریتیم یک پروتون و دو نوترون دارد . برای نشان دادن عدد اتمی و عدد جرمی یک اتم از عنصر X به صورت زیر عمل می کنیم :

 

 

 

 

 
بنابراین ، ایزوتوپهای هیدروژن را به صورت زیر نشان می دهیم :

 

                                               تریتیم                    دوتریم                هیدروژن

بجز هیدروژن که ایزوتوپهای آن نامهای متفاوت دارند ، ایزوتوپهای سایر عنصرها توسط عدد جرمی آنها شناسایی می شوند . مثلاً ، نئون 20 ( Ne 20 ) ، نئون 21 (Ne 21 ) و نئون 22 (Ne 22 ) .

خواص شیمیائی یک عنصر به طور عمده به وسیلة پروتونها و الکترونهای اتم آن عنصر تعیین می شود و نوترونها در تغییرات شیمیایی شرکت ندارند . بنابراین ، شیمی ایزوتوپهای یک عنصر یکسان است . ایزوتوپهای یک عنصر ترکیبهای یکسانی تشکیل می دهند و واکنش پذیری مشابهی دارند .

 


ادامه مطلب
نوشته شده در 1388/11/6 | ساعت 11:30 قبل از ظهر | توسط حمید اشرفی |نظرات


نوشته شده در 1388/11/6 | ساعت 08:47 قبل از ظهر | توسط حمید اشرفی |نظرات



 



نوشته شده در 1388/11/6 | ساعت 08:41 قبل از ظهر | توسط حمید اشرفی |نظرات

دوستان عزیز قبل از خواندن متن یه توضیح کلی بدم . اول اینکه این فعالیت یک فعالیت هرمی نیست و دوم اینکه اصلا لازم نیست هیچ پولی بپردازید. من اول فکر کردم قضیه شوخیه اما دیروز اولین ۱۰۰۰۰ دلار (معادل تقریبا ۱۰ میلیون تومان) رو به حساب اینترنتی ALERTPAY منتقل کردم و حتی با حدود 100 دلار از این حساب یک اکانت یک ساله فیلتر شکن   C-PROXY خریداری کردم ! یادتان باشد حتی بدون گرفتن زیرمجموعه هم میتوانید درآمد داشته باشید ...

 توجه داشته باشید که شما با صرف 5 دقیقه در روز و چند کلیک حداقل میتوانید بدون هیج فعالیتی، روزی ۵۰دلار برای خود پس انداز کنید.(البته شما می توانید با فعالیتی بیشتر تا هفته ای 1000 دلار یا 10000دلار نیز پیش بروید) این فرصت طلایی را از دست ندهید.

دوستان من در اینجا یک سایت معتبر رو به شما معرفی میكنم كه میتوانید در این سایت عضو شوید . به ازای هر كلیك كه شما انجام میدید 10دلار پرداخت میكنند كه در مراحل بعد در مورد نحوی عضویت به شما توضیح میدم

روشی رو که در حال حاضر میخواهیم به شما معرفی کنیم ، یکی از ساده ترین و پر سود ترین راهها برای کسب درآمد بالا از اینترنت است .من خودم عضو شده ام و تا اکنون با چهار روز فعالیت نزدیک ۴۰۰ دلار درآمد داشته ام .

در این روش شما تنها با عضویت رایگان در سایتی که در زیر به شما معرفی میشود و کلیک بروی لینک تبلیغاتی که به شما داده میشود میتوانید در ازای مشاهده ی هر تبلیغ ۱۰ دلار       دلار دریافت کنید .

این سایت میانگین در روز به شما  ۵ تا ۱۰ لینک تبلیغاتی میدهد که شما با مشاهده روزانه اونها میتونید روزی ۵۰ تا  ۱۰۰ دلار درآمد کسب کنید .

به همین راحتی ، پس از اینکه درآمد شما در سایت به سقف 10000 دلار رسید  با درخواست پرداخت پورسانت برای سایت ، میتونید این مبلغ رو بروی یکی از حساب های paypal و یا AlertPay ( که هر دو از حسابهای مالی اینترنتی معتبر میباشند ) دریافت کنید .

جهت عضویت در سایت مذکور بر روی لینک زیر کلیک کنید:http://www.fineptc.com/index.php?ref=hamid190

 

پس از وارد شدن به سایت در منوی بالایی سایت بروی گزینه  create account کلیک کنید .

 

مرحله دوم : ( ثبت نام )
پس از وارد شدن به صفحه وارد کردن مشخصات ، به ترتیب اطلاعات زیر را از شما میخواهند که پر کنید .

- Username ( نام کاربری ) : در این قسمت میبایست یک نام کاربری برای خود انتخاب کنید ، که میتواند شامل حروف و عدد نیز باشد .

- Password ( رمز عبور ) : در اینجا یک رمز عبور برای نام کاربری خود انتخاب می کنید .

- Verify Password ( بازبینی رمز عبور ) : رمز عبوری را که انتخاب کردید مجددا در این قسمت میبایست وارد کنید .

- Referrer ( معرف ) : این قسمت بصورت اتوماتیک پر شده و معین کنند معرف شما میباشد . ( شما برای ثبت نام نیاز به معرف دارید ، که در این قسمت s_k1379 بعنوان معرف شما جهت ثبت نام اعلام شده است )

Your Name (‌ نام شخصی ) : نام و نام خانوادگی خود را در این قسمت بصورت لاتین وارد کنید .

- Your E-mail Address ( پست الکتریکی شما ) : در این قسمت یک ایمیل معتبر وارد کنید ، زیرا پس از این مرحله ایمیل تائید به آن ارسال میشود .

- Country ( کشور ) : کشور خود را مشخص کنید . در میان کشورها ایران نیز موجود میباشد .

- I accept the Terms of Service ( قبول قرارداد و شرایط )‌ : در این قسمت گزینه Yes , I Accept را انتخاب کنید .

در آخر بروی کلید Create Account کلیک کنید . در صورتی که تمامی اطلاعات رو کامل و صحیح پر کرده باشید به صفحه ی دیگری شما را ارجاع میدهد که در آن به شما اعلام میشود که ، ثبت نام با موفقیت انجام شد. پس از آن میتوانید با نام کاربری و رمز عبور خود وارد سایت و صفحه کاربری خود شوید .

روش کار با این سیستم :
Click Links ( کلیک بروی لینک ها ) : در این روش که بسیار راحت و بی دردسر است تنها با کلیک کردن بروی لینکها و برای هر لینک 60ثانیه صبر کردن میتوانید 10 دلار کسب کنید .

ابتدا به قسمت Earning Area بروید . سپس بروی گزینه Click Links کلیک کنید .

 

پس از وارد شدن به قسمت Click Links در صورتی که لینکی برای کلیک کردن موجود باشد

 

با کلیک بروی آنها صفحه ای جدید باز میشود که در بالای آن یک ثانیه شما معکوس وجود دارد .

پس از گذشت ۶۰ثانیه انتظار در همان قسمت عددی برای شما به همراه 4چهار عدد دیگر به نمایش در می آید . شما میبایست در میان این چهار عدد بروی آن عددی کلیک کنید که سیستم به شما نشان داده است . ( این کار برای جلوگیری از سوء استفاده در سیستم میباشد ) . پس از آن ، همان صفحه مجدد بارگذاری میشود و شما میتوانید آن را ببندید .

Your Downline ( گرفتن زیر مجموعه ) : شما می توانید با معرفی این سیستم به دوستان خود نیز ، به درآمد خود بی افزایید . به این ترتیب که با وارد شدن به قسمت Your Downline و گرفتن لینک معرفی به دوستان و ارسال لینک و معرفی سیستم به دوستان خود ، در صورتی که آنها ثبت نام خود را تکمیل کنند و به کسب درآمد بپردازند از 50٪ درآمد آنها بصورت مستقیم از طرف سایت بهره مند شوید . یعنی در صورتی که دوست شما که از طریق شما در این سیستم ثبت نام کرده باشد 1000 دلار درآمد کسب کند 500 دلار هم علاوه بر 1000 دلار دوستتان به حساب شما وارد میشود .

دریافت پورسانت :

پس از اینکه درآمد شما به سقف 1000 دلار برسد با رفتن به قسمت Withdraw می توانید به آسانی پورسانت خود را بروی یکی از حسابهای paypal و یا alertpay دریافت کنید . برای دریافت این مبلغ مستلزم این میباشد که شما یکی از این حساب ها را داشته باشید و یا به حساب دوست و آشنایان خود انتقال دهید . ( در پست بعد روش ایجاد اینگونه حساب ها و دریافت پورسانت به ریال به شما عزیزان آموزش داده می شود )

از عزیزانی که قصد ثبت نام دارند و یا قبلا ثبت نام کردند تقاضا می کنم که کار را جدی گرفته و خیلی راحت در حساب پیشرفت کنند و برای کسب اطلاعات درباره این سایت به این وبلاگ در آینده نیز مراجه کنند و در کل پی گیر باشند من هر اطلاعتی که به درد همگی بخورد را در اینجا قرار خواهم داد ضمنا من خودم در ALTERPAY حساب دارم هر کسی مشکل جابجایی پول دارد می تواند با من در ارتباط باشد.

.

برای افزایش حساب نکات زیر اهمیت زیادی دارد

1-پس از ثبت نام سعی در گرفتن زیر مجموعه کنید که اگر این مقدار به حد قابل توجهی برسد تقریباً در آمد ثابتی دارید

2.Earning Area رو هر 2 ساعت چک کنید،معمولاً  به صورت بسته های 5-6 لینکی و 3 لینکی و 1 لینکی به شما در طول روز لینک میدهد
3.اگر برایتان میسر هست صفحه سایت رو همیشه باز نگاه دارید و logout نکنید.
4.اگر در صفحه Earning Area رفتید و پایین click links مشاهده کردید که تو قسمت paid to signup لینک آمده فرصت رو غنیمت شمارید.
رفتن به این لینک در آن روز باعث میشود که برای شما در طول آن روز حدود 6 تا 10 $ لینک اضافه بیاید
البته باید طبق دستور عملی که در زیر صفحه Paid to signup توضیح میدهد عمل کنید که بعد از 2  3 بار خراب کردن دستتون میاد(باید زبانتون خوب باشه)
5.اگر صاحب سایت یا وبلاگ معروف هستین میتوانید از قسمت promote ,بنر تبلیغاتی لینک خود را دریافت کرده و در سایت خود قرار دهید تا موجب افزایش زیر مجموعه شود
6.در طول روز حدود 8 تا 10 لینک همیشه میآید ،،حتی اگر زیر مجموعه هم نگیرید میتوانید روزی 8 الی 10 دلار با کلیک خالی در آمد داشته باشید

دوستان توجه کنن که هرگز بیشتر از 1 اکانت نسازند،چون سریعاً شناسایی میشوند و حساب آنها مسدود میشود

 آموزش افتتاح حساب در Alertpay وچگونگی انتقال حساب از بانك های الكترونیكی به داخل ایران در ادامه مطلب ...



نوشته شده در 1388/11/6 | ساعت 08:28 قبل از ظهر | توسط حمید اشرفی |نظرات


تغذیه در دوران نوجوانی و بلوغ اهمیت زیادی دارد . زیرا نوجوانان و جوانان به دلیل سوخت و ساز بالای بدن و فعالیت زیاد به انرژی بیشتری نیاز دارند .

البته لازم به ذکر است که پرخوری زیاد در این دوران سبب چاقی بیش از حد نوجوان خواهد شد .

 

تا جایی که ،‌ گاهی نوجوان برای حفظ تناسب اندام ناچار به رژیم گرفتن می شود .

بنابراین در صورتی که تغذیه مناسب باشد و تمام مواد لازم به بدن برسد ، هم انرژی مورد نیاز نوجوان به حد کافی تأمین خواهد شد و هم نیازی به رژیم خاص غذایی وجود نخواهد داشت .

صبحانه وعده غذایی مهمی برای نوجوانان است . زیرا صبحانه ناکافی یا کم کالری گاهی می تواند زمینه ساز کمبودهای تغذیه ای شود .

توصیه می شود که در برنامه غذایی نوجوانان سه گروه اصلی مواد غذایی شامل : چربی ها ، مواد قندی و نشاسته ای و پروتئین ها حتماً وجود داشته باشد .

البته مصرف زیاد قندهای ساده مثل نوشابه های گازدار ، شکلات ،‌ آب نبات و سایر موادی که فقط انرژی زا هستند و ارزش غذایی ندارند باید محدود شوند و به جای آنها از مواد نشاسته ای مانند برنج ، نان و سیب زمینی استفاده شود .

یکی از مواد مورد نیاز بدن ، پروتئین ( حیوانی و گیاهی ) است . نیاز به این ماده در دوران بلوغ به دلیل سریعتر شدن رشد و افزایش حجم عضلات بیشتر می شود . پروتئین های حیوانی در تخم مرغ ،‌گوشت ، پنیر و شیر و پروتئین های گیاهی در غلات و حبوبات وجود دارد . مصرف روزانه 45 تا 72 گرم پروتئین توصیه می شود .

انواع ویتامین ها  و املاح مورد نیاز بدن که در دوران بلوغ به دلیل تسریع در رشد ، نیاز بدن به آنها افزایش می یابد ، با مصرف سبزی ها و میوه ها ، انواع گوشت، حبوبات ،‌ لبنیات و غلات( نان و برنج و ... ) تأمین می شوند .

 

  • ویتامین آ :

ویتامین آ برای رشد و نمو بدن ، سلامت پوست و حفظ قدرت بینایی ضروری است . این ویتامین در جگر ، قلوه ، زرده تخم مرغ ، شیر و انواع سبزی های دارای برگ سبز مثل اسفناج و سبزی های زرد و نارنجی مثل هویج و برگهای سبز تر ( خارجی ) کاهو یافت می شود .

  • ویتامین ب :

 ویتامینهای B1, B2, B6, B12 در جگر ، دل ،‌ قلوه ، ‌زرده تخم مرغ ،‌ شیر ، ماهی و مرغ و انواع گوشتها وجود دارند . این ویتامینها نقش مهمی در زندگی انسان دارند .

  • ویتامین د :

 ویتامین د برای رشد و نمو استخوانها لازم است . این ویتامین در روغن ماهی ، جگر ، زرده تخم مرغ ، پنیر و ماست به مقدار زیاد وجود دارد . در ضمن تابش مستقیم آفتاب بر روی پوست سبب تولید مقدار زیادی ویتامین د در بدن می شود .


 


ادامه مطلب
نوشته شده در 1388/11/5 | ساعت 08:07 بعد از ظهر | توسط حمید اشرفی |نظرات

 حدیث شناسی

 

 

 

 

نام دبیر :  

 

نام و نام خانوادگی :  

 

دبیرستان :  

 

کلاس :  

 

 


فهرست

 

 

علوم حدیث

 

اقسام علوم حدیث

اهمّ علوم حدیث

تعریف علم درایه

جمع بندى


علوم حدیث

 

 

از جمله دانشهاى اسلامى كه فواید و بركات بسیارى در علوم و معارف اسلامى و بویژه فقه داشته است، علوم حدیث مى باشد. اگرچه عالمانى بزرگ و فقیهانى ژرف اندیش در مكتب تشیع از پیشگامان و پایه گذاران این علوم به شمار مى آیند، ولى با تأسف باید گفت كه به گفته مرحوم مامقانى، در زمانهاى اخیر، این حركت علمى كند شده است، تا آنجا كه این علوم به دست فراموشى سپرده شده از علوم غریبه به شمار مى آیند و اشخاص آگاه بدانها و آشناى به نكات و ظرایف آنها، نایاب شده اند.1

جاى بسى مسرّت و خوشوقتى است كه در این شرایط (كه نیاز این علوم به بحث و كاوش عمیق به شدّت احساس مى شود)، این مجلّه پا به عرصه وجود گذاشته است. امید كه دست اندركاران مجلّه بتوانند حركت و نشاط جدیدى به مباحث علوم حدیث ببخشند. إن شاءالله

یكى از مباحث بسیار سودمند در علوم حدیث، بحثهاى مقارن است. سنجش دیدگاههاى فریقین در حدیث و دانشهاى آن، گذشته از آنكه در تقریب نظرى مسلمانان سودمند است، در گسترش دایره حدیث، چگونگى ارزیابى و نقد متون و ارزشیابى اسناد نیز كارگشا خواهدبود.

نخستین مسئله ـ كه مى تواند پیش درآمد چنین مباحثى باشد ـ شناخت دایره علوم حدیث و اقسام آن از نظر فریقین است؛ بدین معنى كه چه دانشهایى از نظر شیعه و اهل سنّت در شمار دانشهاى حدیثى قرارمى گیرند.

 

اقسام علوم حدیث

مباحث مربوط به حدیث و سنّت، با گذشت زمان به دانش هاى گوناگونى منتهى و منشعب شد. صبحى صالح در این باره مى نویسد:

لقد كانت المباحث المتعلقة بعلم الحدیث، انواعا مختلفة فى نشأتها الاولى وكانت ـ على كثرتها ـ مستقلة فى موضوعها وغایتها ومنهجها، حتى إذا شاع التدوین وكثر التصنیف اتّجه كلّ عالم الى ناحیة فكثرت العلوم المتعلّقة …2

مباحث مربوط به دانش حدیث، در مرحله اوّل شكل گیرى، انواع گوناگونى داشته و در عین كثرت مباحث، در موضوع و نتیجه و روش از همدیگر جدابودند. با زیادشدن تدوین و تصنیف حدیث، هر عالمى به بخشى از مباحث حدیث روى آورد و درنتیجه، علوم مربوط به حدیث فراوان شد …

وى، سپس از میان علوم مربوط به حدیث، شش علم را برمى شمارد و درباره تعریف و نتیجه و كتابهاى آن علم، بحث مى كند. آن شش علم عبارتند از: 1ـ علم جرح و تعدیل، 2ـ علم رجال الحدیث، 3ـ علم مختلف الحدیث، 4ـ علم علل الحدیث، 5ـ علم غریب الحدیث، 6ـ علم ناسخ الحدیث ومنسوخه.

 

اهمّ علوم حدیث

گرچه مباحث مربوط به حدیث به دانشهاى گوناگونى تقسیم شده و درباره هریك كتابهاى مستقلّى نوشته شده است، لیكن بیشتر صاحب نظران، تمامى مباحث مربوط به حدیث را تحت سه عنوان اصلى، بحث مى كنند: 1ـ علم درایت حدیث، 2ـ علم روایت حدیث، 3ـ علم رجال حدیث. مجمع (و به اصطلاح اهل منطق، مقسم) این سه دانش، علوم الحدیث (به معناى عامّ آن) است. براى استفاده و آشنایى بیشتر، شایسته است هریك از این سه علم و علوم دیگرى كه با حدیث ارتباط تنگاتنگ دارد، اگرچه به گونه اى اجمالى، تعریف گردد.

یادآورى این نكته لازم است كه در كلمات اهل فن (شیعه و سنّى)، درباره زیرمجموعه هاى علوم حدیث و نیز نامهاى مختلفى كه بر هریك گذاشته شده، اختلاف و گاهى تناقض وجود دارد. هدف این نوشته، بحث و تحقیق اساسى و فنّى و نقد و ایراد اقوال در این باب نیست؛ بلكه مقصود، تعریف اجمالى هریك و شناساندن تفاوتهاى آنها با همدیگر و نیز بیان ثمراتى است كه بر هریك مترتّب مى گردد.

[شایسته بود پیش از این بحث، تعریفى اجمالى از مفهوم لغوى و اصطلاحى «حدیث» و فرق آن با «اثر» و «خبر» آورده شود؛ ولى چون این مباحث در شماره اول این مجله، به گونه اى تفصیلى و محقّقانه مطرح گردید، از بحث مجدّد آن خوددارى مى كنم.3]

 

الف ـ درایةالحدیث

پیش از بیان تعریف و موضوع و غایت، شایسته است معناى لغوى درایه، به گونه اى اجمالى بررسى گردد. بسیارى از لغت شناسان، درایه و علم را مترادف دانسته اند؛ از جمله، مؤلّف المصباح المنیر مى نویسد:

دریت الشىء دریا، من باب درى ودریة ودرایة، علمته.4

و مؤلّف معجم الفروق اللّغویّة، میان معناى درایه و علم، تفاوت قائل شده است؛ از جمله مى فرماید:

الدّرایة علم یشتمل على المعلوم من جمیع وجوهه وذالك أن الفعالة للاشتمال مثل العصابة والعمامة والقلادة ولذالك جاء اكثر اسماء الصناعات على فعالة نحو القصارة والخیاطة ومثل ذالك العبارة لاشتمالها على ما فیها فالدّرایة تفید ما لاتفید العلم من هذه الوجه والفعالة أیضا تكون للاستیلاء مثل الخلافة والإمارة فیجوز أن تكون بمعنى الاستیلاء فتفارق العلم من هذه الجهة.5

بنابراین نظریه، وحدت و ترادف معناى درایه و علم، صحیح به نظر نمى رسد؛ زیرا «درایه» آگاهى بر تمامى شئون و جهات معلوم است و از طرفى، وزن «فعالة» مفید اشتمال مى باشد. این جهت، سبب مى گردد كه درایه با معناى علم تفاوت داشته باشد. افزون بر اینها، اطلاق ماده علم بر علم خداوند صحیح است؛ برخلاف ماده درایه كه درباره خداوند به كار گرفته نشده است. پس معلوم مى شود كه مفهوم این دو واژه فرق مى كند. شاید بتوان گفت:

«درایه هنگامى به كار برده مى شود كه آگاهى پس از شك و تردید حاصل گردد».

پس روشن شد كه نظر بزرگانى مانند مؤلّفان مقباس الهدایه6 و ضیاءالدرایه7 و تعلیقه بر وجیزه8 كه معناى علم و درایه را یكى داشته اند درست نیست. مگر این كه تفاوت معناى درایه و علم توجیه گردد به اینكه ماده علم و درایه، وحدت مفهوم دارند و تفاوت معناى آن دو، برمى گردد به شكل علم و درایه.

 

تعریف علم درایه

صاحب نظران درایه، تعریفهاى گوناگونى را از آن به دست داده اند. در این نوشته، به نقل و بررسى دو تعریف از بزرگان و پیشگامان دین و دانش بسنده مى شود. شیخ بهایى مى نویسد:

علم الدرایة، علم یبحث فیه عن سندالحدیث ومتنه وكیفیة تحمّله وآداب نقله.9

دانش درایه عبارت است از دانشى كه در آن از سند و متن و چگونگى فراگیرى و آداب نقل حدیث بحث مى شود.

شهید ثانى در تعریف درایه مى فرماید:

علم یبحث فیه عن متن الحدیث وطرقه من صحیحها وسقیمها وعللها10 ومایحتاج الید لیعرف المقبول منه من المردود.11

دانش درایه عبارت است از دانشى كه در آن بحث مى شود از متن حدیث و راههاى صحیح و ضعیف آن و نیز از چیزهایى كه براى شناسایى حدیث مقبول از مردود لازم است.

 

نقد و بررسى

با دقّت در این دو تعریف، چند مطلب روشن مى گردد:

1ـ تعریف شیخ بهایى كاملتر و جامعتر از تعریف شهید مى باشد؛ زیرا اولا شیخ بهایى با آوردن كلمه «سند»، مطالب مربوط به آن را كه جزو دانش درایه است، (از قبیل بحث از متصل و منقطع بودن، صحیح و یا موثق و یا ضعیف و یا حسن بودن، مسلسل و یا معنعن بودن حدیث) داخل در این علم كرده است. مگر آنكه بگوییم عبارت «وطرقه» شامل مباحث سندى مى گردد. ثانیا در تعریف شیخ بهایى، عبارت «وآداب نقله» آورده شده و این سبب مى شود كه چگونگى تحمّل حدیث را كه از اجزاى علم درایه است، شامل گردد (برخلاف تعریف شهید ثانى).

2ـ تعریف شهید از آن جهت كه فاقد كلمه «سند» است، مباحث سندى را دربرنمى گیرد. از این رو، شامل مطالب مربوط به علم رجال (كه خارج از این علم است) نمى گردد. زیرا تنها در علم رجال از سند احادیث بحث مى شود (برخلاف تعریف شیخ بهایى كه نسبت به برخى از مطالب دانش رجال مانع نیست و شامل آنها نیز مى شود).

ممكن است گفته شود كه بحث از سند، در این دو علم با همدیگر تفاوت دارد؛ زیرا بحث سندى در علم رجال، عبارت است از «رسیدگى به صفات فردفرد راویان حدیث» و بحث سندى در علم درایه عبارت است از «بررسى سند، به طور مجموع». توضیح بیشتر این مطلب، در بیان فرقهاى این دو علم خواهدآمد.

3ـ به نظر مى رسد در این دو تعریف و بسیارى از تعریفهاى دیگر، تفاوتى میان دانش درایه و دانش روایت گذاشته نشده، در صورتى كه میان علم روایت و علم درایت، تفاوت اساسى وجود دارد. فرق این دو، با بیان نظرات اهل سنّت و نیز تعریف علم فقه الحدیث، روشنتر خواهدشد.

 

ب ـ فقه الحدیث

از جمله دانشهایى كه زیرمجموعه علم حدیث (به معناى عام) واقع شده، علم فقه الحدیث است. از آنجا كه این دانش در بسیارى از كتابهاى علوم حدیث ـ بویژه آنچه كه مربوط به شیعه است ـ به طور مستقل مورد بحث واقع نشده، برخى از صاحب نظران متأخّر، این دانش را جداى از درایةالحدیث دانسته اند. از جمله، شیخ آقا بزرگ تهرانى مى نویسد:

فقه الحدیث المخالف معهما فى الموضوع فإنّ موضوعه متن الحدیث خاصة فیبحث فیه فى شرح لغاته وبیان حالاته من كونه نصّا أو ظاهرا عاما أو خاصا مطلقا او مقیّدا مجملا أو مبیّنا معارضا او غیر معارض.12

دانش فقه الحدیث، با دانش رجال و درایت در موضوع مخالف است؛ زیرا موضوع دانش فقه الحدیث، عبارت است از تنها متن حدیث. بنابراین، در آن، از شرح لغات حدیث و بیان حالات آن از جهت بودن نص یا ظاهر عام و یا خاص، مطلق و یا مقید، مجمل و یا مبیّن، معارض و یا غیرمعارض، بحث مى كند.

 

 

نقد و بررسى

این تعریف صاحب ذریعه، در صورتى صحیح است كه ما علم درایه را تنها در مباحث مربوط به سند حدیث منحصر بدانیم؛ مثل بحث از اینكه سند حدیث متّصل است یا منقطع، مسند است یا مرسل، مسلسل است یا معنعن، صحیح است یا موثّق و یا حسن و یا ضعیف … و مانند اینها.

به نظر مى رسد این تعریف، نادرست است؛ زیرا علم درایه (افزون بر مباحث و عوارض مربوط به سند)، شامل مباحث و عوارض مربوط به متن حدیث (از قبیل بحث از مجمل و یا مبیّن بودن، محكم و یا متشابه بودن، مضطرب و یا غیرمضطرب بودن، نص و یا ظاهربودن حدیث) نیز مى گردد. همانگونه كه در تعریف شیخ بهایى و بسیارى از صاحب نظران این علم، به آن تصریح شده است.

 

ج ـ رجال الحدیث

گرچه بسیارى از صاحبان تألیف در دانش رجال ـ بى آنكه تعریفى از آن به دست دهند ـ وارد مباحث آن شده اند، ولى برخى از بزرگان این دانش، تعریفهاى گوناگونى از آن كرده اند.13 از باب نمونه به دو مورد اشاره مى كنیم.

صاحب بهجةالآمال مى نویسد:

إنّه العلم الموضوع لتشخیص الرّواة ذاتا او وصفا مدحا أو قدحا.14

علم رجال، وضع شده است براى تشخیص راویان حدیث از نظر شخصى، و یا از نظر صفات پسندیده و ناپسند.

علامه تهرانى در كتاب شریف ذریعه مى نویسد:

علم الرجال هو علم یبحث فیه عن أحوال رواة الحدیث واوصافهم الّتى لها دخل فى جواز قبول قولهم وعدمه.15

دانش رجال، علمى است كه در آن از حالات راویان حدیث و صفات آنها بحث مى شود، از آن جهت كه آن صفات، در قبول و ردّ گفتار آنها تأثیر دارد.

 

نقد و بررسى

تعاریف علم رجال، تفاوت قابل توجهى با همدیگر ندارند و بیشتر اختلاف آنها به الفاظ برمى گردد و نه به محتوا. از میان دو تعریف پیش گفته، عبارت علامه تهرانى، از آن جهت كه قید «لها دخل فى جواز قبول …» را دارد، مناسبتر است و با آوردن این جمله، از قید «ذاتا» نیز بى نیاز خواهیم بود.

به نظر مى رسد تعریف مناسبتر از این دو، عبارتى باشد كه علاّمه مامقانى، به عنوان آخرین تعریف، در كتاب رجالى خویش آورده است. ایشان مى نویسد:

إنّه علم یبحث فیه عن احوال الراوى من حیث اتّصافه بشرائط قبول الخبر وعدمه.16

علم رجال، دانشى است كه در آن از حالات راوى، از نظر برخورداربودن و نبودن او از شرایط قبول خبر، بحث مى گردد.

از آنجا كه این تعاریف ـ همانگونه كه علامه مامقانى فرموده است17 ـ بیشتر شرح و توضیح اند تا تعریف حقیقى، بحث و تحقیق بیشتر، ضرورى به نظر نمى رسد.

 

د ـ تراجم

ح ـ فهرست شناسى

و ـ مشیخه شناسى

در شمار دانشهاى زیرمجموعه علم الحدیث، باید از «فهرست شناسى»، «مشیخه شناسى» و دانش «تراجم» یادكرد. جهت روشن شدن حقیقت این علوم، شایسته است گفته شود: بحث درباره زندگى و حالات و صفات رجال دین، اگر از این جهت باشد كه راوى حدیث اند، موضوع علم رجال خواهدبود؛ و اگر از این نظر باشد كه صاحب كتاب و تألیف و تصنیف اند، موضوع دانش فهرست نگارى را تشكیل مى دهد؛ و اگر از آن جهت باشد كه در نقل حدیث استاد و صاحب اجازه اند، موضوع دانش مشیخه را فراهم مى كند؛ و اگر از آن جهت باشد كه این رجال داراى كمالات فردى و آثار وجودى در ابعاد گوناگون سیاسى و فرهنگى و اجتماعى و مانند آن هستند، موضوع علم تراجم خواهدبود.

هریك از این چهار دانش، اگرچه در موضوع (یعنى بحث از حالات و صفات رجال دین) اشتراك دارند، لیكن پرواضح است كه جهت و زاویه بحث در هریك، با دیگرى تفاوت دارد. از این رو، نقش و تأثیر هركدام در علوم حدیث، نیز متفاوت خواهدبود.

یادآورى این نكته لازم است كه در نوشته هاى مربوط به علوم حدیث، از مباحث فهرست شناسى و مشیخه شناسى راویان حدیث با عنوان علمى مستقل یادنشده، ولى با توجه به اینكه هم از نظر غرض و هم از نظر موضوع با دیگر علوم تفاوت دارند، مى توان آنها را دانشهایى مستقل به شمار آورد.

 

نظر اهل سنّت در اقسام علوم حدیث

همانگونه كه پیش از این وعده داده شد، جهت روشنترشدن تفاوت دانشهایى كه با علوم حدیث ارتباط دارند، لازم است نظرات اهل سنّت نیز مورد دقت قرارگیرد؛ بویژه كه تقسیم آنها از علوم حدیث با تقسیم ما تفاوت دارد.

مؤلفان اهل سنّت، از گذشته دور، در موضوع علم الحدیث، آثارى پدید آورده اند. ما در اینجا نظر برخى از آنها بویژه پیشگامان در این موضوع را یادمى كنیم.

سیوطى به نقل از ابن اكفانى18، پس از تقسیم علم حدیث به «علم حدیث خاصّ به روایت» و «علم حدیث خاصّ به درایت» در تعریف هریك مى نویسد:

علم الحدیث الخاصّ بالروایة علم یشتمل على أقوال النّبى وافعاله وروایتها وضبطها وتحریر الفاظها.19

دانش روایت، علمى است كه گفتار و افعال پیامبر را و نیز روایت و ضبط و نوشتن الفاظ گفتار او را دربر دارد.

و درباره تعریف دانش درایه مى نویسد:

علم الحدیث الخاصّ بالدّرایة علم یعرف منه حقیقة الرّوایة وشروطها وانواعها واحكامها وحال الرّواة وشروطهم واصناف المرویّات وما یتعلق بها.20

دانش درایه، علمى است كه به وسیله آن، حقیقت روایت و نیز شرایط، انواع، و احكام آن و همچنین احوال راویان و شرایط ایشان و انواع حدیث و آنچه مربوط به حدیث است، شناخته مى شود.

ملاحظه مى شود كه تعریف، موضوع و نتیجه هریك از این دو علم، با دیگرى تفاوت دارد. صاحب «تحفه احوزى» نیز پس از نقل تقسیم علم حدیث به دو قسم «روایةالحدیث» و «درایةالحدیث» از سوى جزایرى و بیان چند تعریف درباره هریك، بر این باور است كه مباحث مربوط به حدیث، به سه دانش تقسیم مى گردد. او در این باره مى نویسد:

وقدظهر من هذه العبارات أنّ علم الحدیث یطلق على ثلاثة معان، الأوّل أنّه علم تعرف به أقوال رسول الله(ص) وافعاله واحواله وقدقیل له العلم بروایة الحدیث كما فى عبارة ابن الأكفانى والباجورى.21

از مطالبى كه گفته شد، روشن مى گردد كه علم الحدیث بر سه مفهوم اطلاق مى شود. علم نخست، دانشى است كه بدان، گفتار و افعال و حالات رسول الله(ص) شناخته مى شود و بر آن، نام علم روایت حدیث گذاشته شده؛ همانگونه كه در عبارت ابن كفانى و باجورى آمده است.

همو درباره دومین دانش مربوط به حدیث مى نویسد:

والثانى أنّه علم یبحث فیه عن كیفیة إتصال الاحادیث بالرسول من حیث أحوال رواتها ضبطا وعدالتا ومن حیث كیفیّة السند إتصالا وإنقطاعا وغیر ذالك.22

علم دومى كه مربوط به حدیث مى شود، دانشى است كه در آن از چگونگى استناد احادیث به رسول الله(ص) بحث مى گردد. یعنى از حالات راویان از جهت ضابط و عادل بودن آنها و از جهت متّصل و یا منقطع بودن سند و همانند اینها بحث مى كند.

و درباره دانش سومى كه زیرمجموعه علم حدیث است مى نویسد:

والثالث أنّه علم باحث عن المعنى المفهوم من الفاظ الحدیث وعن المراد منها مبنیّا على قواعد العربیّة وضوابط الشریعة ومطابقا لأحوال النبى(ص).23

سومین علمى كه مربوط به حدیث مى شود، دانشى است كه از معناى الفاظ حدیث بحث مى كند. این دانش همچنین از مقصود الفاظ حدیث بر اساس قواعد ادب و ضوابط شرع مقدس ـ كه مطابق حالات رسول الله(ص) است ـ بحث مى كند.

در این تقسیم، مقصود از علم اوّل، همان دانش روایت است كه در كلمات دیگران نیز آمده است؛ و مقصود از دانش دوم، درایةالحدیث است؛ و بخشى از مباحث درایةالحدیث را نیز جداگانه به عنوان علم دیگر بیان كرده است.

مؤلّف كتاب «اصول الحدیث» مى نویسد:

علم الحدیث روایة هوالعلم الذى یقوم على نقل ما أضیف إلى النّبى من قول أو فعل أو تقریر أو صفة خلقیّة أو خلقیّة.24

دانش روایت، علمى است كه به كار گرفته مى شود درباره آنچه كه به پیامبر(ص) ـ اعم از گفته و فعل و تقریر و صفت جسمى و اخلاقى ـ نسبت داده مى شود.

و درباره تعریف درایه، پس از نقل تعریفهاى گوناگون، مى نویسد:

هو مجموعة القواعد والمسائل التى یعرف بها حال الرّاوى والمروىّ، من حیث القبول والرّد.25

دانش درایه، عبارت است از قواعد و مسایلى كه به وسیله آنها، حالات راوى و مروىّ (حدیث)، از جهت پذیرفته شدن یا نشدن، شناخته مى شود.

مؤلّف كتاب «علوم الحدیث»، پس از نقل تقسیمها و تعریفهاى گوناگون، مى نویسد كه شایسته است علم الحدیث به سه علم تقسیم گردد و سپس در تعریف قسم اوّل، مى گوید:

اوّلا، علم الحدیث روایة … وهو علم یشتمل على نقل ما أضیف إلى النبى(ص) قولا كان أو فعلا أو تقریرا أو صفة.26

نخست، دانش روایت است كه دربر مى گیرد نقل آنچه را كه به پیامبر(ص) انتساب پیدا مى كند؛ اعمّ از گفتار و افعال و تقریر و صفات او.

و در تعریف قسم دوم مى نویسد:

ثانیا، علم اصول الحدیث أو مصطلح الحدیث، هو علم یعرف به حقیقة الروایة وشروطها وانواعها واحكامها وحال الرّواة وشروطهم وأصناف الرّوایات وما یتعلق بها.27

دوم، علمى است كه مربوط به حدیث مى گردد و دانش اصول الحدیث و یا مصطلح الحدیث نام دارد و آن، دانشى است كه به وسیله آن، حقیقت روایت و شرایط، انواع، و احكام آن و نیز احوال و شرایط راویان و همچنین اقسام روایات و آنچه كه مربوط به روایات است، شناخته مى شود.

وى، درباره قسم سوم مى نویسد:

ثالثا، علم الحدیث درایة أو فقه الحدیث، علم یبحث فى المعنى المقصود من متن الحدیث قولا كان أو فعلا أو تقریرا مبنیّا على القواعد والأصول الخاصّة فى هذا الشّأن …28

سومین دانشى كه مربوط حدیث مى گردد، دانش درایه و یا فقه الحدیث نام دارد؛ و آن علمى است كه از معانى مقصود از متن حدیث، اعم از گفته و فعل و تقریر آن حضرت، (به كمك قواعد و اصول مخصوص به این فن) بحث مى كند.

 

جمع بندى

از تقسیم دوم و چهارم، این مطلب استفاده مى گردد كه برخى از صاحب نظران اهل سنّت، علوم حدیث را به سه قسم تقسیم كرده اند: 1ـ علم روایت، 2ـ علم درایت، 3ـ فقه الحدیث.

برخى دیگر از حدیث پژوهان اهل سنّت، حدیث را (مانند تقسیم اوّل و سوم) به دو قسم تقسیم كرده اند: 1ـ علم روایت، 2ـ علم درایت (و مباحث فقه الحدیث را داخل در علم درایه كرده اند).

در هر صورت، میان تقسیم اهل سنّت با تقسیم دانشمندان شیعه، اختلاف وجود دارد؛ زیرا صاحب نظران شیعه علم روایت، روایت را جداگانه مورد بحث قرار نداده اند. اگرچه، صاحب ذریعه، مباحث فقه الحدیث را جداگانه مورد ارزیابى قرار داده است.

 

تفاوتهاى علوم حدیث

بحث دیگرى كه شایسته تحقیق و دقّت است، تفاوت میان اقسام علوم حدیث (و علوم مرتبط با حدیث) است.

همانگونه كه پیش از این گفته شد، كلمات اهل فن در تعریف و شناساندن موضوع و اسامى هریك از این علوم، گوناگون و گاهى متناقض است. حلّ چنین اختلافاتى از حوصله این مقاله خارج است؛ لیكن آنچه كه مى تواند تا حدّ زیادى مشكل را حل كند، بیان تفاوتهاى هریك از این علوم است.

میان دانشمندان، این بحث مطرح است كه اختلاف علوم، به اختلاف در موضوع است و یا به اختلاف در غرض.29 اثبات حق در این مطلب، از قلمرو این نوشته خارج است. ما در اینجا بر اساس هردو نظر، تفاوتهایى را میان این علوم، متذكر مى شویم.

امّا در مورد رجال و تراجم و مشیخه شناسى و فهرست شناسى، بر فرض اینكه دو عنوان اخیر را علم مستقلى بدانیم، تفاوت میان آنها عبارت است از اینكه: بحث از تاریخ و زندگى رجال دینى، چنانچه از این جهت كه در سند حدیث واقع شده اند باشد، و بحث هم از صفات دخیل در قبول و ردّ حدیث باشد (مثل راستگویى و دروغگویى)، این بحث، رجالى است و غایت آن، قبول و ردّ خبر اوست.

و اگر بحث درباره رجل دینى، از آن جهت باشد كه وى در زندگى اجتماعى و سیاسى و فرهنگى، داراى اثر وجودى و منزلت اجتماعى است و بحث هم فراتر از صفات دخیل در قبول و ردّ خبر است، این بحث داخل در علم تراجم خواهدبود و اثرش نیز آشنایى با شخصیّتهاى دینى و الگوپذیرى مى باشد.

و اگر بحث از آن جهت باشد كه آن شخص، صاحب اجازه روایت و نقل حدیث است، این، داخل در دانش مشیخه شناسى است و غایت آن هم پذیرش روایت كسانى است كه از آن شیخ اجازه، سند دارند و نقل حدیث مى كنند.

و چنانچه بحث، از آن جهت باشد كه آن شخص صاحب كتاب و یا اصل است، این بحث، داخل در فهرست شناسى مى باشد و غایت آن هم عبارت است از اعتباریافتن احادیثى كه در آن كتابها آمده است.

و امّا در تفاوت رجال با درایة بایدگفت: موضوع علم درایه، كلّى است؛ زیرا موضوع آن، حدیث از جهت سند و یا متن و یا هردو است و غایت آن، قبول و ردّ خبر است. ولى موضوع رجال، جزئى و فردفرد افراد سند است و با متن و مجموع سند، ارتباطى ندارد و غایت آن، شناخت افراد ضعیف و ثقه و مانند آن است. براى مثال، بحث از راستگویى و دروغگویى، ضابط بودن و ضابط نبودن، غالى بودن و نبودن شخص خاص كه در سند واقع شده (مانند محمدبن مسلم و یا محمدبن سنان)، بحث رجالى است و بحث از صحیح و یا حسن و یا موثّق و یا ضعیف بودن سند و یا بحث از متصل و یا منقطع بودن و معنعن و یا مسلسل بودن آن، اگرچه مربوط به سند است، ولى چون راجع به مجموع سند است، داخل در علم درایه است.

به عبارت دیگر، در علم رجال، موضوع، محدّث است و غایت، شناخت صفات او؛ و در علم درایه، موضوع، حدیث است و غایت، شناخت اقسام حدیث. البتّه مباحث مربوط به متن (مانند نص و یا ظاهربودن، مجمل و یا مبیّن بودن، محكم و یا متشابه بودن) نیز داخل در درایه است.

همانگونه كه گذشت، موضوع رجال و تراجم و مشیخه شناسى و فهرست شناسى، رجال دینى است و موضوع درایه و روایت و فقه الحدیث و رجال (به اعتبارى)، حدیث است. لیكن جهت و حیثیّت در هركدام فرق مى كند. زیرا بحث از اینكه چه حدیثى صحیح و یا موثّق و یا ضعیف است، و یا بحث از اینكه چه حدیثى نص و یا ظاهر است، داخل در علم درایه است؛ و بحث از اینكه هریك از ائمّه(ع) چه احادیثى دارند و متن حدیث آنها چیست، داخل در علم روایت است؛ و بحث از اینكه معنا و مقصود از هریك از احادیث چیست و چه معارف و مطالبى از آنها استفاده مى گردد، داخل در فقه الحدیث است؛ و بحث از اینكه چه راویانى حدیث آنها پذیرفته مى شود و یا رد مى گردد، داخل در علم رجال است.

منبع

 

1. مقباس الهدایة فى علم الدّرایة، عبدالله المامقانى، تحقیق محمدرضا مامقانى، موسسة آل البیت، ج1، ص35

2. علوم الحدیث ومصطلحه، صبحى صالح، دارالعلم للملایین، ص180

3. رجوع شود به: همین مجله، شماره اوّل، مقاله دانشمند فرزانه جناب مهدوى راد، تحت عنوان «تدوین حدیث(1) تعاریف».

4. المصباح المنیر، علامه فیّومى، دارالكتب العلمیة، ج1، ص263 و نیز مراجعه شود به: لسان العرب، ج14، ص255 و مجمع البحرین، ج1، ص138

5. معجم الفروق اللّغویة، ابوهلال عسكرى، مؤسسه نشر اسلامى، ص230

6. مقباس الهدایة فى علم الدّرایة، عبدالله المامقانى، تحقیق شیخ محمدرضا مامقانى، مؤسسة آل البیت، ج1، ص41

7. ضیاءالدّرایة، سید ضیاءالدین علاّمة، مطبعةالحكمة، قم، ص13

8. الوجیزة (للشیخ البهائى) مع تعالیق مفیدة، انتشارات الرسول المصطفى(ص)، ص2

9. همان مدرك.

10. در برخى از نسخ «علیلها» آمده است.

11. الرعایة فى علم الدرایة، زین الدین الشهید الثانى، تحقیق محمدعلى بقّال، منشورات مكتبة آیةالله المرعشى النجفى، قم، ص49

12. الذریعة الى تضانیف الشیعة، ج8، ص54

13. از باب نمونه، به معجم الرجال، تألیف آیةالله خویى و یا قاموس الرّجال، تألیف علاّمه شوشترى و یا جامع الرّواة، تألیف مرحوم اردبیلى مراجعه شود.

14. بهجةالآمال فى شرح زبدةالمقال، ملاّعلى علیارى، بنیاد فرهنگ اسلامى كوشان پور، ج1، ص4

15. الذریعة، علامه شیخ آقابزرگ تهرانى، چاپخانه مجلس، ج10، ص80

16. تنقیح المقال فى علم الرجال، المامقانى، ج1، ص173

17. همان مدرك.

18. شمس الدین محمدبن ابراهیم بن ساعد انصارى (م794هـ.)، صاحب كتاب «إرشاد القاصد» در علوم حدیث.

19. تدریب الرّاوى، جلال الدین السیوطى، تحقیق الدكتور احمد عمرهاشم، دارالكتاب العربى، ج1، ص21

20. همان مدرك.

21. تحفةالأحوزى بشرح جامع التّرمذى، الإمام الحافظ ابوالعلاء المباركفورى، دارالكتب، ج1، ص7 (مقدّمه).

22. همان مدرك.

23. همان مدرك.

24. اصول الحدیث علومه ومصطلحه، دكتر محمدعجاج الخطیب، دارالفكر، بیروت، ص7

25. همان، ص8

26. عبدالكریم زیدان و عبدالقهار وارد عبدالله، علوم الحدیث، ص7، مطبعه عصام بغداد.

27. همان مدرك.

28. همان مدرك.

29. كفایةالاصول، آخوند خراسانى، با تعلیقه آیةالله حكیم، مكتبه بصیرتى، قم، ج1، ص


ادامه مطلب
نوشته شده در 1388/11/5 | ساعت 07:50 بعد از ظهر | توسط حمید اشرفی |نظرات

نبوت

 

باور به اینکه خدا برای ابلاغ سخن خود به انسان پیامبرانی را از میان خود آنها برگزیده‌است اصل نَبُوّت نام دارد.

در دین اسلام نبوت یکی از پنج اصل دین است و مسلمانان براین باورند که آخرین پیام‌آور خدا محمد ابن عبدالله‌ است. به اعتقاد مسلمانان عدم اعتقاد به خاتمیت محمد، نامسلمانی است و آنها بر این باورند که این موضوع نامنطبق بر نص قرآن است.

واژه‏ى انگلیسى Prophet در اساس از کلمه یونانى Prophetes گرفته شده است، یک اسمى است‏ به معناى «کسى که سخن مى‏گوید» یا «کسى که اعلام مى‏کند» یا کسى که از پیش سخن مى‏گوید یا «کسى که از آینده سخن مى‏گوید» مى‏آید. (1) و همچنین به معناى مفسر و معبر معابد مقدس است فى المثل محراب آپولو (خداى زیبایى، شعر و موسیقى در یونان) در معبد دلفى که احتمالا مشهورترین عبادتگاه در عهد یونان باستان بوده است، جایگاه عبادت خانم جوانى بوده که پوتیا نامیده مى‏شده است و ظاهرا با محتضران به نام خدا سخن مى‏گفته است، سخنان او به طور کلى نامفهوم بوده است و نیاز بوده است که توسط ملازمان کاهن که به آنها Prophet مى‏گفتند، به زبان واضح و معقولى تفسیر یا ترجمه شود. (2)

 

ریشه‏ى نبا Naba عبرى در اکدى نبو Nabu است، به معنى تایید و اعلام و توبیخ کردن و در عبرى هم معنى جذبه‏اى خاصى دارد که ارزش اجتماعى پیامبرى را در اعلام کردن و دعوت کردن مى‏داند. (3)

کلمه نبى بیش از سیصد بار در عهد قدیم آمده است. (4) و عنوان نبى در بنى اسرائیل، معانى مختلفى دربرداشت. بیشتر منظور از آن، خبر دادن از احکام الهى و امور دینى و به تخصیص اخبار از امور آینده مى‏باشد. (5)

عنوان کلى که در تورات براى پیامبر به کار رفته است، واژه‏ى navi مى‏باشد. در دوره‏هاى پیش از اسارت بابلى، لقب نوى Navi مخصوصا در اسرائیل شمالى (افرائیم) عمومیت داشت، در این جا اصطلاح مذکور، عنوان کلى براى هر شکل و حالت پیامبرانه بود و تنها لقبى بود که به پیامبران قانونى و مشروع گفته مى‏شد.

در یهودا و بالاخص در اورشلیم، واژه‏ى بیننده hozen تصویر مرجحى بود این لقب، اصالتا در متونى که از جنوب نشات مى‏گیرد، ظاهر مى‏شود.

یک دلیل مستند سنتى در مورد ماهیت نبوت در گذشته، این است که در طول قرن گذشته، باستان شناسان تعدادى از متون خاور نزدیک باستانى را آشکار ساخته‏اند. از جمله شهر بین النهرین مارى بر روى دره فرات، حفاریها موفق به کشف نامه‏ها و رساله‏هایى از قرن 18 قبل از میلاد شده‏اند که فعالیت‏ها و پیامهاى متعددى از انواع مختلف اهل مکاشفه و غیب گویانه را وصف مى‏کند که با پیامبران اسرائیلى بعدى شباهتهایى دارد.

غیب گویان از سوى خدایان گوناگونى آمده‏اند و به نظر نمى‏رسد که آنها را مورد خطاب قرار داده، دعوت و طلبیده شده باشند. برخى از غیب گویان وصف شده در این نامه‏ها، افراد عادى و معمولى هستند اما برخى دیگر، داراى عناوین و القاب خاصى هستند که نشان مى‏دهد داراى رفتار خاصى مى‏باشند. و یک نقش مذهبى پذیرفته شده‏اى را در جامعه مارى، ایفا نموده‏اند. از جمله «پاسخ دهنده‏» ، «جذبه‏اى‏» ، «سخن گوینده‏» ، «فریاد کننده‏» ، «وحى آورنده‏» و «پارسا» ذکر شده است. (6)

در عهد عتیق گاهى از نبى با عنوان مرد خدا یاد مى‏کردند. در کتاب اول پادشاهان باب هفدهم آیه 18 آمده است که زنى خطاب به ایلیا مى‏گوید: اى مرد خدا. الیاده در همین زمینه مى‏گوید: عنوان و لقبى که از همه بهتر تصدیق شده «مرد خدا» Ishha Elohim مى‏باشد که در منابع شمالى وجود دارد، مخصوصا در حکایات پیامبرانه‏ى قدیم مربوط به حوزه‏ى الیاس الیشع در تاریخ سفر تثنیه. این لقب احتمالا در اصل به مردمى اطلاق مى‏شده که به تصور خود، مى‏توانسته‏اند قدرت الهى را در اختیار خود داشته و آن را در طرق خارق العاده‏اى (معجزه آسایى) به کار برند.اما این واژه بسیار گسترده بود و نهایتا به هر کسى که رابطه‏ى خاصى با خدا دارد، اطلاق مى‏شد» . (7)

 

 

حدود نبوت

 

انتخاب نبى: در کتاب مقدس، حقیقت نبوت امرى بدیهى و روشن است. به صورتى که خداوند اراده و خواست ‏خویش را به وسیله‏ى پیامبران به انسانها ابلاغ مى‏نماید. (8) و انتخاب از جانب خدا و بر حسب مشیت و اراده او است. زمانى افراد پیش از انعقاد نطفه نظیر ارمیا برگزیده مى‏شدند. (9) زمانى نیز از طرف نبى دیگرى به نبوت مسح مى‏شوند نظیر الشیع از طرف ایلیا. (10)

 

درجات انبیا

 

در کتاب مقدس همه پیامبران در یک درجه نبودند، بلکه موسى علیه السلام از همه بزرگتر بود به صورتى که خداوند مستقیما با او حرف مى‏زد (11) و دیگر پیامبران که خدا از طریق خواب و رؤیا با آنها سخن مى‏گفت. در بعضى موارد نیز نیرویى در وجود نبى وارد مى‏شده که او را وادار به سخن گفتن مى‏کرده است، اوحکمى مى‏کرده یا سخنان سودمندى مى‏گفته است‏ یا تدبیرى الهى انجام مى‏داده است و تمامى آن در حال بیدارى و تصرف حواس انجام مى‏شده است. به همین نحو داوود مزامیر و سلیمان امثال و جامعه و سرود سرودها را نوشتند و به همین شیوه کتاب دانیال و ایوب و دیگر کتب نوشته شدند و نیز مى‏گویند به واسطه روح القدس نوشته شدند و نظیر بلعام که خداوند کلامش را در دهان او قرار داد. (12) و او به واسطه روح القدس سخن مى‏گوید. (13)

بعضى از انبیا صاحب کتابند ولى بعضى نبوتشان به اندازه‏ى یک کتاب نبوده، مانند بئرى که نبوتش ضمیمه کتب اشعیا شد. (14)

بعضى از انبیا تنها به قرائت کتاب و خبر دادن از گذشته و آینده اکتفا مى‏جستند. هدیه‏اى مى‏پذیرفتند و سخنى مى‏گفتند. اما برخى در هدایت و مخصوصا در انذار مردم سخت کوشا و پر توان بودند. از روحى تند و سرکشى سخن مى‏گفتند که چون تازیانه بر پیکر و اعصاب شنوندگان اثر مى‏گذارد و بعضى هم سخت مورد تمسخر قرار مى‏گرفتند. (15)


ادامه مطلب
نوشته شده در 1388/11/5 | ساعت 07:49 بعد از ظهر | توسط حمید اشرفی |نظرات


 

جَهاد یکی از مفاهیم دین اسلام است.

واژه جهاد از ریشه جهد به معنی کوشش و مبارزه و فعالیت است. این کوشش و مبارزه می‌تواند در عرصه‌های گوناگونی صورت گیرد از جمله کوشش در مبارزه با امیال درونی (جهاد اکبر) یا کوشش و مبارزه در راه دفاع از دین اسلام یا گسترش قلمرو اسلام (جهاد اصغر).

جهاد یکی از فروع دین واز واجبات اسلامی است. جهاد یعنی جنگیدن در راه خدا وکشته شدن در راه را جهاد می نامیم. جهاد و شهادت بسیار به هم شبیه هستند. کلمه ی جهاد حدود 108 بار در قرآن آمده است. وخداوند کسانی را که جهاد می کنند دوست دارد .

 

جهاد و ضرورت آن از دیدگاه امام على(ع)

 

اما بعد، جهاد، درى است از درهاى بهشت كه خدا به روى گزیده دوستان خود گشوده است; و جامه تقوى است، كه بر تن آنان پوشیده است.

زره استوار الهى است كه آسیب نبیند; و سپر محكم اوست - كه تیر در آن ننشیند -. هر كه جهاد را واگذارد و ناخوشایند داند، خدا جامه خوارى بر تن او پوشاند، و فوج بلا بر سرش كیاند; و در زبونى و فرمایگى بماند. دل او در پرده‏هاى گمراهى نهان، و حق از او روى گردان. به خوارى محكوم و از عدالت محروم.

من شبان و روزان، آشكارا و نهان، شما را به رزم این مردم تیره روان خواندم و گفتم: با آنان بستیزید، پیش از آنكه بر شما حمله برند، و بگریزید.

 

به خدا سوگند با مردمى در آستانه خانه‏شان نكوشیدند، جز كه جامه خوارى بر آنان پوشیدند. اما هیچ یك از شما خود را براى جهاد آماده نساخت و از خوارمایگى، هركس كار بار به گردن دیگرى انداخت; تا آنكه از هر سو بر شما تاخت آوردند و شهرها را یكى پس از دیگرى از دستتان برون كردند. اكنون سربازان این مرد غامدى به انبار در آمده و حسان پسر حسان بكرى را كشته و مرزبانان را از جایگاههاى خویش رانده‏اند. شنیده‏ام مهاجم به خانه‏هاى مسلمانان، و كسانى كه در پناه اسلامند در آمده، گردنبند و دستبند و گوشواره و خلخال از گردن و دست و پاى زنان به در مى‏كرده است; حالى كه آن ستمدیدگان برابر آن متجاوزان، جز زارى و رحمت‏خواستن سلاحى نداشته‏اند. سپس غارتگران، پشتواره‏ها از مال مسلمانان بسته; نه كشته‏اى بر جاى نهاده و نه خسته، به شهر خود بازگشته‏اند. اگر از این پس مرد مسلمانى از غم چنین حادثه بمیرد، چه جاى ملامت است، كه در دیده من شایسته چنین كرامت است.

شگفتا! به خدا كه هماهنگى این مردم در باطل خویش، و پراكندگى شما در حق خود، دل را مى‏میراند; و اندوه را تازه مى‏گرداند. زشت‏با دید و از اندوه برون نیایید! كه آماج تیر بلایید، بر شما غارت مى‏برند و ننگى ندارید. با شما پیكار مى‏كنند و به جنگى دست نمى‏گشایید. خدا را نافرمانى مى‏كنند و خشنودى مى‏نمایید. اگر در تابستان شما را بخوانم، گویید هوا سخت گرم است، مهلتى ده تا گرما كمتر شود. اگر در زمستان فرمان دهم، گویید سخت‏سرد است، فرصتى ده تا سرما از بلاد ما به در شود. شما كه از گرما و سرما چنین مى‏گریزید، با شمشیر آخته كجا مى‏ستیزید؟

اى نه مردان به صورت مرد، اى كم خردان ناز پرورد! كاش شما را ندیده بودم و نمى‏شناختم كه به خدا، پایان این آشنایى ندامت‏بود و دستاورد آن اندوه و حسرت. خدایتان بمیراناد! كه دلم از دست‏شما پر خون است و سنیه‏ام مالامال خشم شما مردم دون، كه پیاپى جرعه اندوه به كامم مى‏ریزید، و با نافرمانى و فروگذارى جانبم، كار را بهم در مى‏آمیزید، تا آنجا كه قریش مى‏گوید پسر ابوطالب دلیر است اما علم جنگ نمى‏داند. خدا پدرانشان را مزد دهاد! كدام یك از آنان پیشتر از من در میدان جنگ بوده و بیشتر ازمن نبرد دلیران را آزموده؟! هنوز بیست‏سال نداشتم كه پا در معركه گذاشتم، و اكنون سالیان عمرم از شصت فزون است. اما، آن را كه فرمان نبرند سر رشته كار از دستش برون است.

جهاد و مجاهدان در قرآن

 

جهاد یک قانون عمومی در عالم آفرینش است و همه موجودات جهان اعم از نباتات و حیوانات بوسیله جهاد مانع را از سر راه خود برمی‏دارند تا بتوانند به کمال مطلوب خود برسند و با عوامل نابودی خود مبارزه کنند. جَهد را تلاش توأم با رنج معنی می‏کنند.جهاد، مصدر است بمعنی تلاش و نیز اسم است به معنی جنگ و جنگ را از آن جهتجهاد گویند که تلاش توأم با رنج است. (قاموس قرآن)

البته باید توجه داشت که جهاد علاوه بر نبردهای دفاعی و گاه تهاجمی، مبارزات علمی، اقتصادی فرهنگی و سیاسی را نیز در بر می‏گیرد.

از آنجا که همیشه افراد زورمند و خودکامه، فرعونها و نمرودها اهداف انبیاء را مزاحم خود می‏دیده‏اند در برابر آنها، ایستاده و جز به محو دین و آیین خدا راضی نبودند. از طرفی دینداران راستین در عین تکیه بر عقل و منطق و اخلاق باید در مقابل این گردنکشان ظالم بایستند و راه خود را با مبارزه و درهم کوبیدن آنان، به جلو باز کنند. به هر حال یکی از افتخارات ما مسلمانان آمیخته بودن دین با مسأله حکومت و داشتن دستور جهاد در برنامه‏های دینی است. اسلام بر خلاف مسیحیت کنونی که می‏گوید: «...هرکس به رخساره راست تو طپانچه زد رخساره دیگر را به سوی او بگردان (انجیل متی، باب پنجم، شماره 39) چنین دستوری نمی‏دهد، چرا که این دستور انحرافی باعث جرأت و جسارت ظالم و تجاوزگر می‏شود، حتی مسیحیان جهان امروز نیز هرگز به چنین دستوری عمل نمی‏کنند و کمترین تجاوزی را با پاسخی شدیدتر که آن هم بر خلاف دستور اسلام است جواب می‏گویند.



ادامه مطلب
نوشته شده در 1388/11/5 | ساعت 07:47 بعد از ظهر | توسط حمید اشرفی |نظرات

کوروش بزرگ

 


 


 


  كوروش بزرگ (۵۷۶-۵۲۹ پیش از میلاد)، همچنین معروف به کوروش دوم نخستین شاه و بنیان‌گذار دودمان شاهنشاهی هخامنشی است. شاه پارسی، به‌خاطر بخشندگی‌، بنیان گذاشتن حقوق بشر، پایه‌گذاری نخستین امپراتوری چند ملیتی و بزرگ جهان، آزاد کردن برده‌ها و بندیان، احترام به دین‌ها و کیش‌های گوناگون، گسترش تمدن و غیره شناخته شده‌است؛
ایرانیان، کوروش را پدر و یونانیان، که وی سرزمین‌های ایشان را تسخیر کرده بود، او را سرور و قانونگذار می‌نامیدند. یهودیان این پادشاه را به منزله مسح ‌شده توسط پروردگار بشمار می‌آوردند، ضمن آنکه بابلیان او را مورد تأیید مردوک می‌دانستند. 

 

واژهٔ کوروش

 

نام کوروش در زبان‌های گوناگون باستانی به‌گونه‌های مختلف نگاشته شده‌است:
پارسی باستان: Kūruš
در کتیبه‌های عیلامی: Ku-rash
درکتیبه‌های بابلی: Ku-ra-ash
در زبان یونانی باستان: Κoρος
در زبان عبری: کورِش Koresh
در زبان لاتین: سیروس Cyrus؛

 

"صورت لاتین نام کوروش به فارسی بازگشته و به عنوان نام پسران در ایران استفاده می‌شود"

 

دورهٔ جوانی

 

تبار کوروش از جانب پدرش به پارس‌ها می‌رسد که برای چند نسل بر " آنشان " (شمال خوزستان کنونی)، در جنوب غربی ایران، حکومت کرده بودند. کوروش درباره خاندانش بر سفالینهٔ استوانه شکلی، محل حکومت آن‌ها را نقش کرده‌است؛ بنیانگذار سلسلهٔ هخامنشی، شاه هخامنش انشان بوده که در حدود ۷۰۰ می‌زیسته ‌است؛ پس از مرگ او، فرزندش "چا ایش پیش" به حکومت انشان رسید. حکومت چا ایش پیش نیز پس از مرگش توسط دو نفر از پسرانش کوروش اول شاه انشان و آریارامن شاه پارس دنبال شد. سپس، پسران هر کدام، به ترتیب کمبوجیه اول شاه انشان و آرشام شاه پارس، بعد از آن‌ها حکومت کردند. کمبوجیه اول با شاهدخت ماندانا دختر ایشتوویگو (آژی دهاک یا آستیاگ) پادشاه ماد ازدواج کرد و کوروش بزرگ نتیجه این ازدواج بود؛
تاریخ نویسان باستانی از قبیل هرودوت، گزنفون و کتزیاس درباره چگونگی زایش کوروش اتفاق نظر ندارند. اگرچه هر یک سرگذشت تولد وی را به شرح خاصی نقل کرده‌اند، اما شرحی که آنها درباره ماجرای زایش کوروش ارائه داده‌اند، بیشتر شبیه افسانه می‌باشد. تاریخ نویسان نامدار زمان ما همچون ویل دورانت و پرسی سایکس و حسن پیرنیا، شرح چگونگی زایش کوروش را از هرودوت برگرفته‌اند؛ بنا به نوشته هرودوت، آژی دهاک شبی خواب دید که از دخترش آنقدر آب خارج شد که همدان و کشور ماد و تمام سرزمین آسیا را غرق کرد. آژی دهاک تعبیر خواب خویش را از مغ‌ها پرسش کرد. آنها گفتند از او فرزندی پدید خواهد آمد که بر ماد غلبه خواهد کرد. این موضوع سبب شد که آژی دهاک تصمیم بگیرد دخترش را به بزرگان ماد ندهد، زیرا می‌ترسید که دامادش مدعی خطرناکی برای تخت و تاج او بشود. بنابر این آژی دهاک دختر خود را به کمبوجیه اول شاه آنشان که خراجگزار ماد بود، به زناشویی داد؛
ماندانا پس از ازدواج با کمبوجیه باردار شد و شاه این بار خواب دید که از شکم دخترش تاکی رویید که شاخ و برگهای آن تمام آسیا را پوشانید. پادشاه ماد، این بار هم از مغ‌ها تعبیر خوابش را خواست و آنها اظهار داشتند، تعبیر خوابش آن است که از دخترش ماندانا فرزندی بوجود خواهد آمد که بر آسیا چیره خواهد شد. آستیاگ بمراتب بیش از خواب اولش به هراس افتاد و از این رو دخترش را به حضور طلبید. دخترش به همدان نزد وی آمد. پادشاه ماد بر اساس خوابهایی که دیده بود از فرزند دخترش سخت وحشت داشت، پس زادهٔ دخترش را به یکی از بستگانش بنام هارپاگ، که در ضمن وزیر و سپهسالار او نیز بود، سپرد و دستور داد که کوروش را نابود کند. هارپاگ طفل را به خانه آورد و ماجرا را با همسرش در میان گذاشت؛ در پاسخ به پرسش همسرش راجع به سرنوشت کوروش، هارپاگ پاسخ داد وی دست به چنین جنایتی نخواهد آلود، چون اولاً کودک با او خوشایند است. دوم چون شاه فرزندان زیاد ندارد دخترش ممکن است جانشین او گردد، در این صورت معلوم است شهبانو با کشنده فرزندش مدارا نخواهد کرد. پس کوروش را به یکی از چوپان‌های شاه به‌ نام مهرداد (میترادات) داد و از از خواست که وی را به دستور شاه به کوهی در میان جنگل رها کند تا طعمهٔ ددان گردد.
چوپان کودک را به خانه برد. وقتی همسر چوپان به نام سپاکو از موضوع با خبر شد، با ناله و زاری به شوهرش اصرار ورزید که از کشتن کودک خودداری کند و بجای او، فرزند خود را که تازه زاییده و مرده بدنیا آمده بود، در جنگل رها سازد. مهرداد شهامت این کار را نداشت، ولی در پایان نظر همسرش را پذیرفت. پس جسد مرده فرزندش را به ماموران هارپاگ سپرد و خود سرپرستی کوروش را به گردن گرفت.
روزی کوروش که به پسر چوپان معروف بود، با گروهی از فرزندان امیرزادگان بازی می‌کرد. آنها قرار گذاشتند یک نفر را از میان خود به نام شاه تعیین کنند و کوروش را برای این کار برگزیدند. کوروش همبازیهای خود را به دسته‌های مختلف بخش کرد و برای هر یک وظیفه‌ای تعیین نمود و دستور داد پسر آرتم بارس را که از شاهزادگان و سالاران درجه اول پادشاه بود و از وی فرمانبرداری نکرده بود تنبیه کنند. پس از پایان ماجرا، فرزند آرتم بارس به پدر شکایت برد که پسر یک چوپان دستور داده‌است وی را تنبیه کنند. پدرش او را نزد آژی دهاک برد و دادخواهی کرد که فرزند یک چوپان پسر او را تنبیه و بدنش را مضروب کرده‌است. شاه چوپان و کوروش را احضار کرد و از کوروش سوال کرد:

تو چگونه جرأت کردی با فرزند کسی که بعد از من دارای بزرگ‌ترین مقام کشوری است، چنین کنی؟

کوروش پاسخ داد:

در این باره حق بامن است، زیرا همه آن‌ها مرا به پادشاهی برگزیده بودند و چون او از من فرمانبردارینکرد، من دستور تنبیه او را دادم، حال اگر شایسته مجازات می‌باشم، اختیار با توست

 

آژی دهاک از دلاوری کوروش و شباهت وی با خودش به اندیشه افتاد. در ضمن بیاد آورد، مدت زمانی که از رویداد رها کردن طفل دخترش به کوه می‌گذرد با سن این کودک برابری می‌کند. بنابراین آرتم بارس را قانع کرد که در این باره دستور لازم را صادر خواهد کرد و او را مرخص کرد. سپس از چوپان درباره هویت طفل مذکور پرسشهایی به عمل آورد. چوپان پاسخ داد: «این طفل فرزند من است و مادرش نیز زنده‌است.» اما شاه نتوانست گفته چوپان را قبول کند و دستور داد زیر شکنجه واقعیت امر را از وی جویا شوند؛
چوپان ناچار به اعتراف شد و حقیقت امر را برای آژی دهاک آشکار کرد و با زاری از او بخشش خواست. سپس آژی دهاک دستور به احضار هارپاگ داد و چون او چوپان را در حضور پادشاه دید، موضوع را حدس زد و در برابر پرسش آژی دهاک که از او پرسید: «با طفل دخترم چه کردی و چگونه او را کشتی؟» پاسخ داد: «پس از آن که طفل را به خانه بردم، تصمیم گرفتم کاری کنم که هم دستور تو را اجرا کرده باشم و هم مرتکب قتل فرزند دخترت نشده باشم» و ماجرا را به طور کامل نقل نمود؛ آژی دهاک چون از ماجرا خبردار گردید خطاب به هارپاگ گفت: امشب به افتخار زنده بودن و پیدا کردن کوروش جشنی در دربار برپا خواهم کرد. پس تو نیز به خانه برو و خود را برای جشن آماده کن و پسرت را به اینجا بفرست تا با کوروش بازی کند. هارپاگ چنین کرد. از آنطرف آژی دهاک مغان را به حضور طلبید و در مورد کورش و خوابهایی که قبلاً دیده بود دوباره سوال کرد و نظر آنها را پرسید. مغان به وی گفتند که شاه نباید نگران باشد زیرا رویا به حقیقت پیوسته و کوروش در حین بازی شاه شده ‌است پس دیگر جای نگرانی ندارد و قبلاً نیز اتفاق افتاده که رویاها به این صورت تعبیر گردند. شاه از این ماجرا خوشحال شد. شب هنگام هارپاگ خوشحال و بی خبر از همه جا به مهمانی آمد. شاه دستور داد تا از گوشتهایی که آماده کرده‌اند به هارپاگ بدهند ؛ سپس به هارپاگ گفت می‌خواهی بدانی که این گوشتهای لذیذ که خوردی چگونه تهیه شده‌اند.سپس دستور داد ظرفی را که حاوی سر و دست و پاهای بریده فرزند هارپاگ بود را به وی نشان دهند. هنگامی که ماموران شاه درپوش ظرف را برداشتند هارپاگ سر و دست و پاهای بریده فرزند خود را دید و گرچه به وحشت افتاده بود. خود را کنترل نمود و هیچ تغییری در صورت وی رخ نداد و خطاب به شاه گفت: هرچه شاه انجام دهد همان درست است و ما فرمانبرداریم. این نتیجه نافرمانی هارپاگ از دستور شاه در کشتن کوروش بود؛
کوروش برای مدتی در دربار آژی دهاک ماند سپس به دستور وی عازم آنشان شد. پدر کوروش کمبوجیه اول و مادرش ماندانا از وی استقبال گرمی به عمل آوردند. کوروش در دربار کمبوجیه اول خو و اخلاق والای انسانی پارس‌ها و فنون جنگی و نظام پیشرفته آن‌ها را آموخت و با آموزش‌های سختی که سربازان پارس فرامی‌گرفتند پرورش یافت. بعد از مرگ پدر وی شاه آنشان شد؛

 


 


ادامه مطلب
نوشته شده در 1388/11/5 | ساعت 07:45 بعد از ظهر | توسط حمید اشرفی |نظرات















قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت



دریافت كد ساعت

كد موزیك بیكلام

كد صوتی بی كلام

Google

در این وبلاگ
در كل اینترنت
کد جستجوگر گوگل

page rank google پیج رانك گوگل این وب

كد چت روم

دریافت كد بازی آنلاین تصادفی

خدمات وبلاگ نویسان جوان

Best Cod Music

دریافت كد در بهاربیست