ساختار اتم
:
بر اساس
نظریة دالتون ، اتم به عنوان واحد اساسی یک عنصر در واکنش شیمیایی شرکت کند تعریف
می شود . دالتون شناختی از ساختار اتم نداشت و تنها تصور او این بود که اتم بی
اندازه کوچک و تقسیم ناپذیر است . بررسیهای سالهای 1850 که تا قرن بیستم هم ادامه داشت
به وضوح نشان داد که اتم دارای ساختار درونی است ، به این معنا که اتمها از ذره
های کوچکتری که ذره های زیر اتمی نامیده می شوند تشکیل شده اند . بنابر این ،
اتمها قابل تقسیم اند و چنانچه شکافته شوند ، هویت شیمیایی خود را از دست می دهند
.
اتمها از
سه ذره بنیادی الکترون ، پروتون و
نوترون تشکیل شده اند .
الکترون
:
در سال
1807 ، همفری دیوی شیمیدان انگلیسی و در سال 132 ، مایکل فارادی از راه برقکافت
شیمیایی مواد مرکب به ماهیت الکتریکی ماده پی برده بودند و جرج جانستون استونی در
سال 1874 بر اساس کار فارادی این مطلب را عنوان کرد که واحدهای باردار الکتریکی
بااتمها پیوستگی دارند و او این واحدهای الکتریکی را الکترون نامید .
قسمت مهم
اطلاعاتی که دربارة الکترون به دست آمده است با استفاده از وسیله ای به نام
لولةپرتوکاتدی است . این وسیله یک لولة
شیشه ای است که قسمت عمدة هوای داخل آن تخلیه شده است . وقتی هر صفحة فلزی تعبیه
شده در این لوله را به یک منبع ولتاژ زیاد وصل کنیم ، صفحه ای که بار منفی
دارد وکاتد نامیده می شود ، یک پرتو
نامرئی نشر میکند . پرتو کاتدی به سمت صفحة باردار مثبت که اند نام دارد کشیده می
شود و با عبور از درون یک سوراخ به مسیرخود تا انتهای دیگر لوله ادامه می دهد .
وقتی این پرتو به صفحه ای که از روی سولفید ( ZnS ) پوشیده شده برخورد
می کند ، نور فلوئورسان تولید می شود .
چنانچه
دو صفحة باردار الکتریکی و یک آهنربا در
خارج از لولة پرتو کاتدی قرار داده شود ، با برقرار کردن میدان مغناطیسی و خاموش
بودن میدان الکتریکی ، پرتو کاتدی به نقطة A برخورد می کند . در صورتی که تنها میدان الکتریکی
روشن باشد ، پرتو کاتدی به نقطة C برخورد می کند ، ولی چنانچه هر
دومیدان خاموش باشند یا هنگامی که هر دومیدان الکتریکی و مغناطیسی روشن باشند ،
اما به گونه ای تنظیم شوند که اثر یکدیگر را خنثا کنند ، پرتو کاتدی به نقطة B برخورد می کند . براساس نظریة الکترومغناطیسی ، یک
جزء باردار متحرک مانند یک آهنربا عمل می کند و می تواند به هنگام عبور از
میدانهای الکتریکی و مغناطیسی با آنها بر هم کنش داشته باشد . از آنجا که پرتو
کاتدی به سمت صفحة باردار مثبت جذب و به وسیلة صفحة باردار منفی دفع می شود ، باید
از ذره های دارای بار منفی تشکیل شده باشد . این ذره های باردار را به عنوان
الکترونها می شناسیم . در سال 1897 ، جوزف . ج . تامسون فیزیکدان انگلیسی نسبت بار به جرم ( q/m ) الکترون رااز راه
بررسی انحراف پرتو کاتدی در میدانهای الکتریکی و مغناطیسی معین کرد . این نسبت
برابر با C/g 102 × 76/1- است . C نشانة
کولن ( واحد با رالکتریکــــی )
است . در اوایل سالــهای 1900 نیز روبرت میلیکان فیزیکدان آمریکایی موفق شد تا بار
الکترون را تعیین کند . مقـــدار این بار 19-10× 60/1- است
. از این رو ، جرم الکترون برابر با g 28-10 × 09/9 است .
پرتوزایی
در سال
1896 ، هانری بکرل فیزیکدان فرانسوی به طور اتفاقی دریافت که یک صفحة عکاسی پوشیده
شده به وسیلة یک لفاف ضخیم در معرض ترکیب خاصی از اورانیم سیاه شده است . او
بابررسیهای که انجام داد به این نتیجه رسید که این ترکیب اورانیم به طور طبیعی
پرتوهای نامرئی نشر می دهد که مانند نور مرئی بر صفحة عکاسی اثر میگذارد . از این
رو ، این پدیده پرتوزائی طبیعی نام گرفت و اجسامی مانند اورانیم که این پرتوها را
نشر می دهند ، اجسام پرتو زا نامیده می شوند . در نتیجة واپاشی یک جسم پرتوزا سه
نوع پرتو ( ذره ) تولید می شود که عبارت اند از پرتو آلفا (α
) که متشکل از ذره های باردار مثبت است و در یک میدان التکتریکی به وسیله صفحه ای که
بار مثبت دارد ، منحرف می شود ؛ پرتو بتا ( β ) که
همان الکترون است و در یک میدان الکتریکی به وسیلة صفحه ای که با منفی دارد ،
منحرف می شود و سومین نوع از این پرتو ها ، پرتو گاما ( γ )
است که بسیار پر انرژی است و بار الکتریکی ندارد و میدان الکتریکی خارجی بر آن بی
اثر است .
پروتون
و هسته
تااوایل سال
1900 معلوم شده بود که اتمها دارای الکترون اند و از نظرالکتریکی نیز خنثا هستند .
برای اینکه یک اتم از نظر الکتریکی خنثاباشد ، باید به تعداد برابر بارهاهای منفی
و مثبت داشته باشد . از این رو ، تامسون در سال 1909 اتم را به شکل کرهای تصور کرد
که در آن بار مثبت به طور یکنواخت گسترده شده است و الکترونها مانند تخمه های
هندوانه در این کره پخش اند .
درسال 1910 ،
ارنست رادرفورد فیزیکدان انگلیسی همراه با هانس گایگر فیزیکدان آلمانی و ارنست
مارسدن فیزیکدان انگلیسی که در آن زمان دانشجوی دورة کارشناسی بود با آزمایشهای که
انجام دادند ، نادرست بودن مدل اتمی تامسون را ثابت کردند . در این آزمایشها باریکه ای از پرتو آلفای حاصل از یک منبع پتوزا
روی یک ورقة بسیار نازک فلزی ( مانند طلا ، پلاتین ، مس ) تابانده می شود آنها
مشاهده کردند که بیشتر ذره های آلفا بدون انحراف از درون ورقة فلزی عبور می کنند ،
تعدادی از آنها به مقدار زیاد منحرف می شوند و شمار معدودی نیز به موازات مسیر
اصلی این ذره ها به سمت عقب بر می گردند .
نتایج این
آزمایشها با مدل اتمی تامسون قابل توجیه نبود ، زیرا اگر جرم و با مثبت در سراسر
اتم به طور یکنواخت گسترده شده باشد ، ذره های آلفا نباید منحرف شوند ، زیرا بر
اساس این مدل ، مرکز بار مثبت برای دفع ذره های مثبت آلفا در اتم وجود ندارد .
برای توجیه نتایج این آزمایش ، رادرفورد مدل جدیدی را برای اتم پیشنهاد کرد .
براساس این مدل ، بیشتر فضای اتم خالی است . در نتیجه بیشتر ذره های آلفا ( +2
He ) بدون انحراف از درون ورقة طلا عبور می کنند . طبق پیشنهاد
رادرفورد ، بار مثبت اتم در هسته متمرکز است . هرگاه ذرة آلفا به هستة اتم نزدیک
شود توسط بار مثبت هسته دفع و انحراف بزرگی در مسیر عبور ذره از درون ورقة طلا
مشاهده می شود . افزون بر این ، اگر ذرة آلفا به طور مستقیم با هستة اتم که چگال و
مثبت است ، برخورد کند به سمت عقب رانده می شود .
ذره های با
بار مثبت در هسته را پروتون می نامند . بار پروتون برابر با بار الکترون و جرم
آن برابر g 24- 10 × 67252/1 است که در حدود 1840 مرتبه بیشتر از جرم
الکترون می باشد . قطر اتم در حدود m 10- 10 و قطر هسته اتم در حدود m 15- 10 است .
بوهر دانشمند
دانمارکی در سال 1913 با پذیرفتن وجود هستة اتم که توسط رادرفورد کشف شده بود ،
مدل جدیدی دربارة چگونگی توزیع الکترونها در اطراف هستة اتم ارائه داد . طبق نظریة
بوهر ، تنها در اطراف هستة هر اتم چندین مسیر دایره ای یا مدار در فاصله های معین
وجود دارند و الکترونها تنها مجازند در این مدارها به دور هسته بچرخند . مثلاً ،
در اتم هیدروژن که تنها یک پروتون در هسته و یک الکترون در فضای خارج از هسته دارد
، این الکترون در نخستین مدار مفروض که نزدیکترین فاصله را تا هستة اتم دارد ، می
چرخد یا در اتم هلیم که بعد از هیدروژن است و دو پروتون در هسته دارد ، دو الکترون
موجود در این اتم در همان مدار به دور هسته در حال چرخش اند .
شواهد تجربی
نشان می دهند که حداکثر تعداد الکترونها در هر مدار ثابت است . تعداد الکترونها در
نخستین مدار که با حرف K
مشخص می شود ، حداکثر دو است و در مدارهای دوم ، سوم و چهارم به ترتیب با
حروف L ، M ، N مشخص می شوند ، حداکثر تعداد الکترونها
متوالیاً به 8 ، 18 و 32 می رسد .
بنابر این ،
در اتم لیتیم که سه پروتون در هسته دارد ، دو الکترون در مدار K قرار دارند و الکترون سوم
مدار L را اشغال می کند که در فاصلة دورتری از هسته
است . در اتمهای عنصرهای بریلیم ، بور ، کربن ،نیتروژن ، اکسیژن ، فلوئور و نئون
که بعد از لیتیم قرار دارند و بارهسته در اتمهای آنها متوالیاً رو به افزایش است ،
الکترونهای اضافه شده همان مدار L را اشغال می
کنند و این مدار سوم یا مدار M که فاصلة آن
تا هستة اتم بیشتر از مدار L است ، قرار
می گیرد .
نوترون
در مدل اتمی
رادر فورد هنوز یک مسئله حل نشده باقی متنده بود . در آن زمان معلوم شده بود که
هیدروژن فقط یک پروتون و اتم هلیم نیز دو پروتون دارد . بنابر این ، نسبت جرم یک
اتم هلیم به یک اتم هیدروژن باید 2 به 1 باشد ( سهم الکترون نادیده گرفته شده است
، زیرا الکترون خیلی سبکتر از پروتون است ) ، اما در واقعیت این نسبت 4 به 1 است
رادرفورد و دانشمندان دیگر پذیرفته بودند که ذرة زیر اتمی دیگری باید در هستة اتم
موجود باشد . اثبات وجود این ذره توسط یک فیزیکدان انگلیسی به نام چادویک در سال
1932 انجام گرفت . او ورقة نازکی از بریلیم را با ذره های آلفا بمباران کرد و
مشاهده نمود که یک تابش پر انژی مشابه پرتوی گاما توسط فلز نشر می شود . این پرتو
در واقع متشکل از یک ذرة زیر اتمی است که توترون نامیده می شود . این ذره از نظر
الکتریکی خنثا و جرم آن اندکی بیش از جرم پروتون است . به این ترتیب مشکل نسبت
جرمهای اتمی که در بالا اشاره شد ، با در نظر گرفتن دو پروتون و دو نوترون در هستة
هلیم و تنها یک پروتون در هستة هیدروژن حل می شود .
***
عدد اتمی ، عدد جرمی و
ایزوتوپها :
تمام اتمها با
توجه به تعداد پروتونها و نوترونهایی که دارند ، شناسایی می شوند . عدد اتمی ( Z ) تعداد پروتونها در هستة هر اتم از یک عنصر است . در یک اتم خنثا
تعداد پروتونها برابر با تعداد الکترونهاست ؛ از این رو عدد اتمی تعداد الکترونهای موجود در اتم را نیز
مشخص می کند . ماهیت شیمیایی یک اتم تنها توسط عدد اتمی آن تعیین می شود . مثلاً ،
وقتی می گوییم عدد اتمی اکسیژن 8 است ، به این معناست که هر اتم اکسیژن خنثا هشت
پروتون و هشت الکترون دارد یا به عبارت دیگر ، دراین جهان هستی هر اتمی که هشت
پروتون داشته باشد ، اکسیژن نام دارد .
عدد جرمی (A ) برابر با مجموع تعداد نوترونها و پروتونهای موجود در هستة یک
اتم از یک عنصر است . بجز اتم هیدروژن که تنها یک پروتون دارد ، تمام هسته های
اتمی هم پروتون و هم نوترون دارند . تعداد نوترونها در یک اتم برابر با تفاوت بین
عدد جرمی و عدد اتمی ( Z - A) است . مثلاً
، فلوئور که عدد جرمی 19 و عدد اتمی 9 دارد ، دارای 10 = (9 – 19 ) نوترون در هسته است .
جرم
تمام اتمهای یک عنصر معین یکسان نیست . بیشتر عنصرها دو یا چند ایزوتوپ ( همجا )
دارند . ایزوتوپهای یک عنصر عدد اتمی یکسان ، اما عدد جرمی متفاوت دارند . مثلاً ،
از هیدروژن سه ایزوتوپ شناخته شده است . یک ایزوتوپ آن که به نام هیدروژن است تنها
یک پروتون دارد ، ایزوتوپ دو تریم یک پروتون و یک نوترون و ایزوتوپ تریتیم یک
پروتون و دو نوترون دارد . برای نشان دادن عدد اتمی و عدد جرمی یک اتم از عنصر X به صورت زیر عمل می کنیم :
بنابراین ،
ایزوتوپهای هیدروژن را به صورت زیر نشان می دهیم :
تریتیم دوتریم هیدروژن
بجز هیدروژن
که ایزوتوپهای آن نامهای متفاوت دارند ، ایزوتوپهای سایر عنصرها توسط عدد جرمی
آنها شناسایی می شوند . مثلاً ، نئون – 20 ( Ne 20 ) ، نئون – 21 (Ne 21 ) و نئون – 22 (Ne 22 ) .
خواص شیمیائی
یک عنصر به طور عمده به وسیلة پروتونها و الکترونهای اتم آن عنصر تعیین می شود و
نوترونها در تغییرات شیمیایی شرکت ندارند . بنابراین ، شیمی ایزوتوپهای یک عنصر
یکسان است . ایزوتوپهای یک عنصر ترکیبهای یکسانی تشکیل می دهند و واکنش پذیری
مشابهی دارند .
ادامه مطلب

نوشته شده در 1388/11/6 | ساعت
11:30 قبل از ظهر | توسط
حمید اشرفی |
نظرات