تبلیغات
داغ کن - کلوب دات کام خدمات وبلاگ نویسان جوان به وبلاگ من خوش آمدید - مطالب زندگی نامه


به وبلاگ من خوش آمدید

کوروش بزرگ

 


 


 


  كوروش بزرگ (۵۷۶-۵۲۹ پیش از میلاد)، همچنین معروف به کوروش دوم نخستین شاه و بنیان‌گذار دودمان شاهنشاهی هخامنشی است. شاه پارسی، به‌خاطر بخشندگی‌، بنیان گذاشتن حقوق بشر، پایه‌گذاری نخستین امپراتوری چند ملیتی و بزرگ جهان، آزاد کردن برده‌ها و بندیان، احترام به دین‌ها و کیش‌های گوناگون، گسترش تمدن و غیره شناخته شده‌است؛
ایرانیان، کوروش را پدر و یونانیان، که وی سرزمین‌های ایشان را تسخیر کرده بود، او را سرور و قانونگذار می‌نامیدند. یهودیان این پادشاه را به منزله مسح ‌شده توسط پروردگار بشمار می‌آوردند، ضمن آنکه بابلیان او را مورد تأیید مردوک می‌دانستند. 

 

واژهٔ کوروش

 

نام کوروش در زبان‌های گوناگون باستانی به‌گونه‌های مختلف نگاشته شده‌است:
پارسی باستان: Kūruš
در کتیبه‌های عیلامی: Ku-rash
درکتیبه‌های بابلی: Ku-ra-ash
در زبان یونانی باستان: Κoρος
در زبان عبری: کورِش Koresh
در زبان لاتین: سیروس Cyrus؛

 

"صورت لاتین نام کوروش به فارسی بازگشته و به عنوان نام پسران در ایران استفاده می‌شود"

 

دورهٔ جوانی

 

تبار کوروش از جانب پدرش به پارس‌ها می‌رسد که برای چند نسل بر " آنشان " (شمال خوزستان کنونی)، در جنوب غربی ایران، حکومت کرده بودند. کوروش درباره خاندانش بر سفالینهٔ استوانه شکلی، محل حکومت آن‌ها را نقش کرده‌است؛ بنیانگذار سلسلهٔ هخامنشی، شاه هخامنش انشان بوده که در حدود ۷۰۰ می‌زیسته ‌است؛ پس از مرگ او، فرزندش "چا ایش پیش" به حکومت انشان رسید. حکومت چا ایش پیش نیز پس از مرگش توسط دو نفر از پسرانش کوروش اول شاه انشان و آریارامن شاه پارس دنبال شد. سپس، پسران هر کدام، به ترتیب کمبوجیه اول شاه انشان و آرشام شاه پارس، بعد از آن‌ها حکومت کردند. کمبوجیه اول با شاهدخت ماندانا دختر ایشتوویگو (آژی دهاک یا آستیاگ) پادشاه ماد ازدواج کرد و کوروش بزرگ نتیجه این ازدواج بود؛
تاریخ نویسان باستانی از قبیل هرودوت، گزنفون و کتزیاس درباره چگونگی زایش کوروش اتفاق نظر ندارند. اگرچه هر یک سرگذشت تولد وی را به شرح خاصی نقل کرده‌اند، اما شرحی که آنها درباره ماجرای زایش کوروش ارائه داده‌اند، بیشتر شبیه افسانه می‌باشد. تاریخ نویسان نامدار زمان ما همچون ویل دورانت و پرسی سایکس و حسن پیرنیا، شرح چگونگی زایش کوروش را از هرودوت برگرفته‌اند؛ بنا به نوشته هرودوت، آژی دهاک شبی خواب دید که از دخترش آنقدر آب خارج شد که همدان و کشور ماد و تمام سرزمین آسیا را غرق کرد. آژی دهاک تعبیر خواب خویش را از مغ‌ها پرسش کرد. آنها گفتند از او فرزندی پدید خواهد آمد که بر ماد غلبه خواهد کرد. این موضوع سبب شد که آژی دهاک تصمیم بگیرد دخترش را به بزرگان ماد ندهد، زیرا می‌ترسید که دامادش مدعی خطرناکی برای تخت و تاج او بشود. بنابر این آژی دهاک دختر خود را به کمبوجیه اول شاه آنشان که خراجگزار ماد بود، به زناشویی داد؛
ماندانا پس از ازدواج با کمبوجیه باردار شد و شاه این بار خواب دید که از شکم دخترش تاکی رویید که شاخ و برگهای آن تمام آسیا را پوشانید. پادشاه ماد، این بار هم از مغ‌ها تعبیر خوابش را خواست و آنها اظهار داشتند، تعبیر خوابش آن است که از دخترش ماندانا فرزندی بوجود خواهد آمد که بر آسیا چیره خواهد شد. آستیاگ بمراتب بیش از خواب اولش به هراس افتاد و از این رو دخترش را به حضور طلبید. دخترش به همدان نزد وی آمد. پادشاه ماد بر اساس خوابهایی که دیده بود از فرزند دخترش سخت وحشت داشت، پس زادهٔ دخترش را به یکی از بستگانش بنام هارپاگ، که در ضمن وزیر و سپهسالار او نیز بود، سپرد و دستور داد که کوروش را نابود کند. هارپاگ طفل را به خانه آورد و ماجرا را با همسرش در میان گذاشت؛ در پاسخ به پرسش همسرش راجع به سرنوشت کوروش، هارپاگ پاسخ داد وی دست به چنین جنایتی نخواهد آلود، چون اولاً کودک با او خوشایند است. دوم چون شاه فرزندان زیاد ندارد دخترش ممکن است جانشین او گردد، در این صورت معلوم است شهبانو با کشنده فرزندش مدارا نخواهد کرد. پس کوروش را به یکی از چوپان‌های شاه به‌ نام مهرداد (میترادات) داد و از از خواست که وی را به دستور شاه به کوهی در میان جنگل رها کند تا طعمهٔ ددان گردد.
چوپان کودک را به خانه برد. وقتی همسر چوپان به نام سپاکو از موضوع با خبر شد، با ناله و زاری به شوهرش اصرار ورزید که از کشتن کودک خودداری کند و بجای او، فرزند خود را که تازه زاییده و مرده بدنیا آمده بود، در جنگل رها سازد. مهرداد شهامت این کار را نداشت، ولی در پایان نظر همسرش را پذیرفت. پس جسد مرده فرزندش را به ماموران هارپاگ سپرد و خود سرپرستی کوروش را به گردن گرفت.
روزی کوروش که به پسر چوپان معروف بود، با گروهی از فرزندان امیرزادگان بازی می‌کرد. آنها قرار گذاشتند یک نفر را از میان خود به نام شاه تعیین کنند و کوروش را برای این کار برگزیدند. کوروش همبازیهای خود را به دسته‌های مختلف بخش کرد و برای هر یک وظیفه‌ای تعیین نمود و دستور داد پسر آرتم بارس را که از شاهزادگان و سالاران درجه اول پادشاه بود و از وی فرمانبرداری نکرده بود تنبیه کنند. پس از پایان ماجرا، فرزند آرتم بارس به پدر شکایت برد که پسر یک چوپان دستور داده‌است وی را تنبیه کنند. پدرش او را نزد آژی دهاک برد و دادخواهی کرد که فرزند یک چوپان پسر او را تنبیه و بدنش را مضروب کرده‌است. شاه چوپان و کوروش را احضار کرد و از کوروش سوال کرد:

تو چگونه جرأت کردی با فرزند کسی که بعد از من دارای بزرگ‌ترین مقام کشوری است، چنین کنی؟

کوروش پاسخ داد:

در این باره حق بامن است، زیرا همه آن‌ها مرا به پادشاهی برگزیده بودند و چون او از من فرمانبردارینکرد، من دستور تنبیه او را دادم، حال اگر شایسته مجازات می‌باشم، اختیار با توست

 

آژی دهاک از دلاوری کوروش و شباهت وی با خودش به اندیشه افتاد. در ضمن بیاد آورد، مدت زمانی که از رویداد رها کردن طفل دخترش به کوه می‌گذرد با سن این کودک برابری می‌کند. بنابراین آرتم بارس را قانع کرد که در این باره دستور لازم را صادر خواهد کرد و او را مرخص کرد. سپس از چوپان درباره هویت طفل مذکور پرسشهایی به عمل آورد. چوپان پاسخ داد: «این طفل فرزند من است و مادرش نیز زنده‌است.» اما شاه نتوانست گفته چوپان را قبول کند و دستور داد زیر شکنجه واقعیت امر را از وی جویا شوند؛
چوپان ناچار به اعتراف شد و حقیقت امر را برای آژی دهاک آشکار کرد و با زاری از او بخشش خواست. سپس آژی دهاک دستور به احضار هارپاگ داد و چون او چوپان را در حضور پادشاه دید، موضوع را حدس زد و در برابر پرسش آژی دهاک که از او پرسید: «با طفل دخترم چه کردی و چگونه او را کشتی؟» پاسخ داد: «پس از آن که طفل را به خانه بردم، تصمیم گرفتم کاری کنم که هم دستور تو را اجرا کرده باشم و هم مرتکب قتل فرزند دخترت نشده باشم» و ماجرا را به طور کامل نقل نمود؛ آژی دهاک چون از ماجرا خبردار گردید خطاب به هارپاگ گفت: امشب به افتخار زنده بودن و پیدا کردن کوروش جشنی در دربار برپا خواهم کرد. پس تو نیز به خانه برو و خود را برای جشن آماده کن و پسرت را به اینجا بفرست تا با کوروش بازی کند. هارپاگ چنین کرد. از آنطرف آژی دهاک مغان را به حضور طلبید و در مورد کورش و خوابهایی که قبلاً دیده بود دوباره سوال کرد و نظر آنها را پرسید. مغان به وی گفتند که شاه نباید نگران باشد زیرا رویا به حقیقت پیوسته و کوروش در حین بازی شاه شده ‌است پس دیگر جای نگرانی ندارد و قبلاً نیز اتفاق افتاده که رویاها به این صورت تعبیر گردند. شاه از این ماجرا خوشحال شد. شب هنگام هارپاگ خوشحال و بی خبر از همه جا به مهمانی آمد. شاه دستور داد تا از گوشتهایی که آماده کرده‌اند به هارپاگ بدهند ؛ سپس به هارپاگ گفت می‌خواهی بدانی که این گوشتهای لذیذ که خوردی چگونه تهیه شده‌اند.سپس دستور داد ظرفی را که حاوی سر و دست و پاهای بریده فرزند هارپاگ بود را به وی نشان دهند. هنگامی که ماموران شاه درپوش ظرف را برداشتند هارپاگ سر و دست و پاهای بریده فرزند خود را دید و گرچه به وحشت افتاده بود. خود را کنترل نمود و هیچ تغییری در صورت وی رخ نداد و خطاب به شاه گفت: هرچه شاه انجام دهد همان درست است و ما فرمانبرداریم. این نتیجه نافرمانی هارپاگ از دستور شاه در کشتن کوروش بود؛
کوروش برای مدتی در دربار آژی دهاک ماند سپس به دستور وی عازم آنشان شد. پدر کوروش کمبوجیه اول و مادرش ماندانا از وی استقبال گرمی به عمل آوردند. کوروش در دربار کمبوجیه اول خو و اخلاق والای انسانی پارس‌ها و فنون جنگی و نظام پیشرفته آن‌ها را آموخت و با آموزش‌های سختی که سربازان پارس فرامی‌گرفتند پرورش یافت. بعد از مرگ پدر وی شاه آنشان شد؛

 


 


ادامه مطلب
نوشته شده در 1388/11/5 | ساعت 07:45 بعد از ظهر | توسط حمید اشرفی |نظرات



علی اسفندیاری، مردی كه بعدها به «نیما یوشیج» معروف شد، در بیست‌ویكم آبان‌ماه سال 1276 مصادف با 11 نوامبر 1897 در یكی از مناطق كوه البرز در منطقه‌ای به‌نام یوش، از توابع نور مازندران، دیده به جهان گشود.
او 62 سال زندگی كرد و اگرچه سراسر عمرش در سایه‌ی مرگ مدام و سختی سپری شد؛ اما توانست معیارهای هزارساله‌ی شعر فارسی را كه تغییرناپذیر و مقدس و ابدی می‌نمود، با شعرها و رای‌های محكم و مستدلش، تحول بخشد.
.
در همان دهكده كه متولد شد، خواندن و نوشتن را نزد آخوند ده یاد گرفت”.
نیما 11 ساله بوده كه به تهران كوچ می‌كند و روبه‌روی مسجد شاه كه یكی از مراكز فعالیت مشروطه‌خواهان بوده است؛ در خانه‌ای استیجاری، مجاور مدرسه‌ی دارالشفاء مسكن می‌گزیند. او ابتدا به دبستان «حیات جاوید» می‌رود و پس از چندی، به یك مدرسه‌ی كاتولیك كه آن وقت در تهران به مدرسه‌ی «سن‌لویی» شهرت داشته، فرستاده می‌شود بعدها در مدرسه، مراقبت و تشویق یك معلم خوش‌رفتار كه «نظام وفا» ـ شاعر بنام امروز ـ باشد، او را به شعر گفتن می اندازد. و نظام وفا استادی است كه نیما، شعر بلند «افسانه» كه به‌قولی، سنگ بنای شعر نو در زبان فارسی است را به او تقدیم كرده است.

او نخستین شعرش را در 23 سالگی می‌نویسد؛ یعنی همان مثنوی بلند «قصه‌ی رنگ ‌پریده» كه خودش آن‌را یك اثر بچگانه معرفی كرده است. نیما در سال 1298 به استخدام وزارت مالیه درمی‌آید و دو سال بعد، با گرایش به مبارزه‌ی مسلحانه علیه حكومت قاجار و اقدام به تهیه‌ی اسلحه می‌كند. در همین سال‌هاست كه می‌خواهد به نهضت مبارزان جنگلی بپیوندد؛ اما بعدا منصرف می‌شود.
نیما در دی ماه 1301 «افسانه» را می‌سراید و بخشهایی از آن را در مجله‌ی قرن بیستم به سردبیری «میرزاده عشقی» به چاپ می‌رساند. در 1305 با عالیه جهانگیری ـ خواهرزاده‌ی جهانگیرخان صوراسرافیل ـ ازدواج می‌كند. در سال 1317 به عضویت در هیات تحریریه‌ی مجله‌ی موسیقی درمی‌آید و در كنار «صادق هدایت»، «عبدالحسین نوشین» و «محمدضیاء هشترودی»، به كار مطبوعاتی می‌پردازد و دو شعر «غراب» و «ققنوس» و مقاله‌ی بلند «ارزش احساسات در زندگی هنرپیشگان» را به چاپ می‌رساند. در سال 1321 فرزندش شراگیم به‌دنیا می‌آید ـ كه بعد از فوت او، با كمك برخی دوستان پدر، به گردآوری و چاپ برخی شعرهایش اقدام ‌كرد.
نوشته‌های نیما یوشیج را می‌توان در چند بخش مورد بررسی قرار داد: ابتدا شعرهای نیما؛ بخش دیگر، مقاله‌های متعددی است كه او در زمان همكاری با نشریه‌های آن دوران می‌نوشته و در آنها به چاپ می‌رسانده است؛ بخش دیگر، نامه‌هایی است كه از نیما باقی مانده است. این نامه‌ها اغلب، برای دوستان و همفكران نوشته می‌شده است و در برخی از آنها به نقد وضع اجتماعی و تحلیل شعر زمان خود می‌پرداخته است؛ ازجمله در نامه‌هایی كه به استادش «نظام وفا» می‌نوشته است.
آثار خود نیما عبارتند از: «تعریف و تبصره و یادداشت‌های دیگر» ، «حرف‌های همسایه»‌ ، «حكایات و خانواده‌ی سرباز» ، «شعر من» ، «مانلی و خانه‌ی سریویلی» ،‌«فریادهای دیگر و عنكبوت رنگ» ، «قلم‌انداز» ، «كندوهای شكسته» (شامل پنج قصه‌ی كوتاه)، ‌«نامه‌های عاشقانه»‌ و غیره.

 

و عاقبت در اواخر عمر این شاعر بزرگ، درحالی‌كه به علت سرمای شدید یوش، به ذات‌الریه مبتلا شده بود و برای معالجه به تهران آمد؛ معالجات تاثیری نداد و در تاریخ 13 دی‌ماه 1338، نیما یوشیج، آغازكننده‌ی راهی نو در شعر فارسی، برای همیشه خاموش شد. او را در تهران دفن ‌كردند؛ تا اینكه در سال 1372 طبق وصیتش، پیكرش را به یوش برده و در حیاط خانه محل تولدش به خاك ‌سپردند.

 

نیما علاوه بر شكستن برخی قوالب و قواعد، در زبان قالب‌های شعری تاثیر فراوانی داشت؛ او در قالب غزل ـ به‌عنوان یكی از قالب‌های سنتی ـ نیز تاثیر گذار بوده؛ به طوری كه عده‌ای معتقدند غزل بعد از نیما شكل دیگری گرفت و به گونه‌ای كامل‌تر راه خویش را پیمود.
سیداكبر میرجعفری، شاعر غزلسرای دیگر، بیشترین تاثیر نیما را بر جریان كلی شعر، در بخش محتوا دانسته و می‌گوید: «شعر نو» راههای جدیدی را پیش روی شاعران معاصر گشود. درواقع با تولد این قالب، سیل عظیمی از فضاها و مضامینی كه تا كنون استفاده نمی‌شد، به دنیای ادبیات هجوم آورد. درواقع باید بگوییم نوع نگاه نیما به شعر بر كل جریان شعر تاثیر نهاد. در این نگاه همه اشیایی كه در اطراف شاعرند جواز ورود به شعر را دارند. تفاوت عمده شعر نیما و طرفداران او با گذشتگان، درواقع منظری است كه این دو گروه از آن به هستی می‌نگرند.
 «
نیما یوشیج» به روایت دكتر روژه لسكو 
«
نیما یوشیج» برای اروپاییان بویژه فرانسه زبانان چهره ای ناشناخته نیست. علاوه براینكه ایرانیان برخی از اشعار نیما را به زبان فرانسه ترجمه كردند، بسیاری از ایرانشناسان فرانسوی نیز دست به ترجمه اشعار او زدند و به نقد آثارش پرداختند. بزرگانی چون دكتر حسن هنرمندی، روژه لسكو، پروفسور ماخالسكی، آ.بوسانی و… كه در حوزه ادبیات تطبیقی كار می كردند عقیده داشتند چون نیما با زبان فرانسه آشنابوده، بسیار از شعر فرانسه و از این طریق از شعر اروپا تأثیر پذیرفته است. از نظر اینان اشعار سمبولیستهایی چون ورلن، رمبو و بویژه ماگارمه در شكل گیری شعرسپیدنیمایی بی تأثیر نبوده است.
پروفسور «روژه لسكو» مترجم برجسته «بوف كور» صادق هدایت، كه در فرانسه به عنوان استاد ایران شناسی در مدرسه زبانهای زنده شرقی، زبان كردی تدریس می كرد، ترجمه بسیار خوب و كاملی از «افسانه» نیما ارائه كرد و در مقدمه آن به منظور ستایش از این اثر و نشان دادن ارزش و اهمیت نیما در شعر معاصر فارسی، به تحلیل زندگی و آثار او پرداخت و نیما را به عنوان بنیانگذار نهضتی نو در شعر معاصر فارسی معرفی كرد.
دكتر رو»ه در مقدمه ترجمه شع افسانه در مقاله اش م نویسد:
«
شعر آزاد» یكی از دستاوردهای اساسی مكتب سمبولیسم بود كه توسط ورلن، رمبو ودر «عصر روشنگری» بنا نهاده شد و شاعران و نویسندگان بسیاری را با خود همراه كرد كه نیمایوشیج نیز با الهام از ادبیات فرانسه یكی از همراهان این مكتب ادبی شد.
هدف در شعر آزاد آن است كه شاعر به همان نسبت كه اصول خارجی نظم سازی كهن را به دور می افكند هرچه بیشتر میدان را به موسیقی وكلام واگذارد. در واقع در این سبك ارزش موسیقیایی و آهنگ شعر در درجه اول اهمیت قرارمی گیرد.
شعر آزاد به دست شاعران سمبولیست فرانسه چهره ای تازه گرفت و به شعری اطلاق می شد كه از همه قواعد شعری كهن بركنار ماند و مجموعه ای از قطعات آهنگدار نابرابر باشد.
در چنین شعری، قافیه نه در فواصل معین، بلكه به دلخواه شاعر و طبق نیاز موسیقیایی قطعه در جاهای مختلف شعر دیده می شود و «شعر سپید» در زبان فرانسه شعری است كه از قید قافیه به كلی آزاد باشد و آهنگ دار بودن به معنای موسیقی درونی كلام از اجزا جدایی ناپذیر این نوع شعر است. كه این تعاریف كاملاً با ماهیت و سبك اشعار نیما هماهنگی دارد.
در مجموع می توان گفت كه:
.
۱ نیما كوشید تجربه چندنسل از شاعران برجسته فرانسوی را در شعر فارسی بارور سازد.
۲ . نیما توانست شعر كهن فارسی را كه در شمار پیشروترین شعرهای جهان بود ولی در چند قرن اخیر كارش به دنباله روی و تكرار رسیده بود را با شعر جهان پیوند زند و باردیگر جای والای شعر فارسی را در خانواده شعر جهان به آن بازگرداند.
.
۳ نیما توانست عقاید متفاوت و گاه متضاد برخی از بزرگان شعر فرانسه را یكجا در خود جمع كند و از آنها به سود شعر فارسی بهره گیرد. او عقاید و اصول شعری «مالارمه» كه طرفدار عروض و قافیه بود را در كنار نظر انقلابی «رمبو» كه خواستار آزادی كامل شعر بود، قرارداد و با پیوند و هماهنگی بین آنها «شعر سپید» خود را به ادبیات ایران عرضه كرد.
۴ . نیما از نظر زبانشناسی ذوق شعری ایرانیان را تصحیح كرد و با كاربرد كلمات محلی دایره پسند ایرانیان را در بهره برداری از زبان رایج و جاری سرزمینش گسترش داد. او یكی از بزرگان شعر فولكلور ایران شمرده می شود.
.
۵ نیما جملات و اصطلاحات متداول فارسی و صنایع ادبی بدیهی و تكراری را كنار نهاد تا از فرسودگی بیشتر زبان پیشگیری كند و اینچنین زبان شعری كهن فارسی كه تنها استعداد بیان حالات ملایم و شناخته شده عرفانی و احساساتی را داشت، توانایی بیان هیجانات، دغدغه ها، اضطرابات و بی تابی های انسان مدرن امروزی را به دست آورد. بدین ترتیب زبان شعری «ایستا و فرسوده» گذشته را به زبان شعری «پویا و زنده» بدل كرد.
.
۶ نیما همچون مالارمه ناب ترین معنی را به كلمات بدوی بخشید. او كلمات جاری را از مفهوم مرسوم و روزمره آن دور كرد و مانند مالارمه شعر را سخنی كامل و ستایشی نسبت به نیروی اعجاب انگیز كلمات تعریف كرد.
.
۷ نیما همچون ورلن تخیل و خیال پردازی را در شعر به اوج خود رساند و شعر را در خدمت تخیل و توهم گرفت نه تفكر و تعقل.
.
۸ نیما بر «وزن» شعر بسیار تأكید داشت. او وزن را پوششی مناسب برای مفهومات و احساسات شاعر می دانست.

 

نیما پدر شعر نوی فارسی لقب گرفته است. این عنوان به حق برازنده ی اوست چرا که با تلاش و تکاپو به آن دست یافته است.
به قول نادر نادرپور: « دوران معاصر از لحاظ شعر فارسی دوران تلاش و تکاپو
ست ... در تلاش و تکاپو اصل مطلب راه جویی است یعنی آزمودن راه های گوناگون. بین آزمودن همه ی راه ها و یافتن یک یا چند راه مطمئن فاصله چندان نزدیک نیست. »
مهدی اخوان ثالث نیز از این کوشش هنری چنین یاد می کند: « او قدم به قدم
کاملتر شده است و در سرانجام سفر به جایی رسیده که از حیث فضا و محیط و خصال اقلیمی به کلی متفاوت است با اقالیم کهن. او در یکی دو جهت لمحاتی از تغیر و تغییر نشان نداده بلکه از جمیع جهات چنین است. »
خود او این کار طاقت فرسا را قوی تر وصف می کند: « مسئله ی کار خرد شدن استخوان است و همه ی زحمت ها در این است
. »
و درباره ی روند تحول هنری و ماهیت آن می گوید: « شعرهای مرا در مجله ی
موسیقی دلیل قرار ندهید. به شعرهای اخیر من، که نسخه های خطی آن در پیش شماست رجوع کنید. »
یا: « ادبیات ما باید از هر حیث عوض شود. موضوع تازه کافی نیست و نه این
کافی است که مضمونی را بسط داده به طرز تازه بیان کنیم. نه این کافی است که با پس و پیش آوردن قافیه و افزایش و کاهش مصراع ها یا وسایل دیگر دم دست به فرم تازه زده باشیم. عمده این است که طرز کار عوض شود و آن مدل وصفی و روایی را ... به شعر بدهیم. »
«
وقتی یک چیز عوض می شود همه چیز باید عوض شود
. »
«
شعر فارسی باید دوباره قالب بندی شود. باز تکرار می کنم: نه فقط از حیث فرم، از حیث طرز کار
. »
در نامه ای که به تاریخ
۴ شهریور ۱۳۲۵ از جنگل کلارزمی به شین پرتو می گوید : « ... رمیده خیلی دیر رام شد: هر سنگ با چه کند و کو برآورد دقیق از جا کنده شد و پل به روی آب با چه روزها و شب های پر زحمت طرح بست تا دیگران آسان بگذرند و دیوانه ها به آب زده بگویند: پل لازم نیست. اما در پیش و پای کسی که می گوید لازم ایت هر کار بعدی در عالم هنر از یک کار قبلی آب می خورد. »
به نظر نیما ساختن نو آسان نیست و بردباری و کار مستمر و تدریجی و ازمایش
های سخت می طلبد: « هیچ چیز نیست که ناگهان تغییر کند. هیچ سنتی هم نیست که ناگهان عوض شود. همین طور هیچ شکلی از اشکال هنری وجود ندارد که برای نفوذ خود در مردم راه ناگهانی پیدا کنند. »
«
هنر دو بر نمی دارد. هنر می گوید: فرصت بده، من دیر خواهم آمد
. »
نیما منکر ارزش سنت هنری نیست، اما: « ( اشعار کلاسیک ) هم در ژانر خود
زیبا هستند، اما از زیبایی دیگر صحبت می کنیم ... اگر به حال طبیعی زمزمه داشته باشید حتما شعر شما طبیعی می شود، چون در این حال با احساسات و حالات انسان برداشت می شود. »
«
من خودم یکی از طرفداران پا بر جای ادبیات قدیم فارسی و عربی هستم و سرگرمی من با آنهاست
. »
برای نیما، نوآوری تفنن نبود، ضرورت بود، تلقی او از اشعار و رسالت و مقام
هنر مند این نوآوری را ایجاب می کرد. نیما مفهوم تازه ای از شعر را را معتبر می داند. وی آن را در فرصت های متعدد از زوایای گوناگون تعریف می کند: « قدمای ما ( شعر ) را بی پیرایه تعریف کرده اند. بع اعتبار یکی از کتاب های معروف میرداماد در منطق رسمی، شعر مبادی انفعالات نفسانی است. بنابر این، به عقیده ی قدما « حامل » است و مثل عقل « عامل » نیست. چیزهایی را که شعر می رساند نه در بر دارد بلکه در آن دخالت می کند ... شعر برد خاص تاثرات و دیده های ماست که در تصویر دادن و ماده دادن به اندیشه های ما کمک می کند. »
در جای دیگر: « اگر شاعری برای ضعف باصره و پا درد و ثقل سامعه یا زندانی
شدن شخص خود اشعاری صادر کرده است، مانعی ندارد. اما این غم و رنج، که فقط خود او در آن جای گرفته است، غم و رنج شاعرانه و مربوط به دیگران نیست. »
و باز: « از مرحله دور نشده ایم اگر بگوییم: شعر نشانه ی یک زندگانی عالی
و خیلی بشری است. ادبیات عالی جز محصول یک وجدان عالی محصول چیزی دیگر نمی تواند باشد. »
«
هنرمند رهنورد است که پیشاپیش دیگران می رود ... سرگرمی هنرمند واقعی هنر خود اوست. او مهارت به خرج نمی دهد بلکه زندگی می کند
. »
کوشش نیما در اساس و بنیان تازه دادن به شعر فارسی دو هدف عمده دارد: جدا
کردن آن از موسیقی؛ نزدیک ساختن آن به نثر. در این باره می گوید: « مقصود من جدا کردن شعر زبان فارسی از موسیقی آن است که با مفهوم شعر وصفی سازش نزدیک کرده به آن اثر دلپذیر نثر را بدهم ... شعر را از مصرع سازی های ابتدایی ... آزاد ( کنم ) . »
و در جای دیگر: « همیشه از آغاز جوانی سعی من نزدیک ساختن نظم به نثر بوده است
. »
و باز: « در تمام اشعار قدیم یک حالت تصنعی است که به واسطه ی انقیاد و پیوستگی خود بت موسیقی این حالت را یافته است
. »
شاید با توجه به همین معنی باشد که شاملو ادعا می کند: « شعر امروز ادامه ی منطقی شعر دیروز نیست
. »
اما جدایی شعر از موسیقی به معنای حذف نظم و وزن نیست: « چیزی که نظم
ندارد وجود ندارد ... هر شکل محصول بلاانفکاک وزنی است که در کار بوده نیما برای وزن شعر فارسی سه دوره ی ممتاز قایل است: دوره ی انتظام موزیکی، دوره ی انتظام عروضی که متکی به دوره ی اولی است، و دوره ی انتظام طبیعی. »
برای آن که شعر از انقیاد موسیقی رهایی یابد باید حالت طبیعی نثر در آن
ایجاد شود: « تمام کوشش من این است که حالت طبیعی نثر را در شعر ایجاد کنم. در این صورت، شعر از انقیاد موسیقی مقید ما رها می شود. شعر جهانی است سوا و موسیقی سوا. در یک جا که به هم می رسند می توان برای شعر آهنگ ساخت، اما شعر آهنگ نیست. همچنین می توان برای آهنگی شعر به وجود آورد اما شعر موسیقی نیست. در نهاد شعر موسیقی هست که موسیقی طبیعی است.

اما ماهیت این وزن جدا از موسیقی چیست؟

«
وزن شعر یکی از ابزارهای کار شاعر است. وسیله برای هماهنگ ساختن مصالحی
است که به کار رفته است و با درونی های او می باید سازش داشته باشد ... ماهیت این وزن با طبیعت کلام مربوط است، با حال گوینده عوض می شود. »
در جای دیگر: « وزن باید پوشش متناسب برای مفهومات و احساسات باشد
. »
نیما وزن را طنین و آهنگ یک مطلب معین می داند. و می گوید: « من سعی می
کنم به شعر فارسی وزن و قافیه بدهم. شعر بی وزن و قافیه شعر قدیمی است ... یک مصرع یا یک بیت نمی تواند وزن طبیعی کلام را تولید کند. وزن ... در بین مطالب یک موضوع فقط به توسط « آرمونی » به دست می آید ... باید مصراع ها و ابیات دسته جمعی و به طور مشترک وزن را تولید کنند. من واضع این « آرمونی » هستم ... »
شاملو می نویسد: « در وزن نیمایی ... شاعر هیچ قالب از پیش آماده ای برای
کار خود ندارد و محتوای اثر ناگزیر است فرم شایسته ی خود را هم با خودش بیافزایند. »
در این وزن - به خلاف شعر کلاسیک - « وزن و قافیه پیشاپیش مسیر شاعر را
معین نمی کند »، اما - به خلاف شعر سپید - حداقل وزنی که شاعر انتخاب می کند « بستری می سازد که وی ناچار استدر آن حرکت کند ». با این همه، در شعر سپید « همه چیز می باید در تعادلی بسیار دقیق با ضوابطی که در عین حال کاملا خلق الساعه است قابل انطباق باشد. »
در نظم نیمایی « هر مصراع مدیون مصراع پیش و داین مصراع بعد است
. »
اخوان و نادرپور هر دو به ملازمه ی وزن با شعر معتقدند. اخوان می گوید
: « شعر در معنی ویژه اش با نوعی وزن ملازمه دارد. » نادرپور خود را از او هم مقیدتر نشان می دهد: من وزن را ... یکی از ذوات و خصایص اصلی شعر فارسی می دانم و معتقدم که در ذهن و گوش مردم ایران کلام خالی از وزن شعر تلقی نمی شود ... عروض فارسی دارای امکانات فراوانی است که هنوز کاملا شناخته نشده و شاعر امروز و شاعر آینده هر دو می توانند از این امکانات ناشناخته بهره ها جویند و دامنه ی اوزان شعر کلاسیک فارسی را تا « بی نهایت » گسترش دهند. »
و باز: « در ذهن خاصترین و عامترین مردم ایران شعر به معنای اخص ملازمه ای جاودانه با وزن دارد
. »
با این همه، به نوعی بیو زنی در بافت های خاص پروانه ی قبول می دهد
: « مجموع این وزن و بیو زنی گونه ای شعر پدید می آورد که نه کاملا « منظوم » است و نه کاملا « منثور ». و من نه تنها با این نوع وزن مخالف نیستم بلکه به علت گسترش و گشایشی که در قلمرو عروض فارسی پدید می آورد هوادار آنم. »
اما شاملو، که از پیروان آگاه و بی نظیر نیماست. بعدا راه تازه ای در پیش
گرفت. وی معتقد است: « اگر شعر سر سختی می کند و در قالب خویش قرار نمی گیرد با آن به ستیزه نمی یابد برخاست. »
«
شعر سفید در همان حال که به وجود می آید معیارهای سنجش خود را هم به دست می دهد
. »
اما درباره ی قافیه، نیما معتقد است که « شعر بی قافیه آدم بی استخوان است
... قافیه بندی، آن طور که من می دانم و « زنگ مطلب » آن را اسم می گذارم، بسیار بسیار مشکل است و بسیار بسیار لطیف، و ذوق می خواهد. قافیه غلام شاعر است نه شاعر غلام قافیه، و من قافیه را برده ی خویش ساخته ام. »
و در جای دیگر : « قافیه باید زنگ آخر مطلب باشد. مطلب که جداشد قافیه
جداست ... لازم نیست قافیه در حرف « روی » متفق باشد، دو کلمه از حیث وزن و حروف متفاوت گاهی اثر قافیه را به هم می دهند. فراموش نکنید وقتی مطلب تکه تکه و در جملات کوتاه است، اشعار شما حتما باید قافیه نداشته باشد. همین نداشتن عین داشتن است و در گوش من لذت بیشتری می دهد. »
و باز: « قافیه یک موزیک جداگانه از وزن برای مطلب است. شعر بی قافیه خانه ی بی سقف و در است
.

 

 ادامه در ادامه مطلب


 

 


ادامه مطلب
نوشته شده در 1388/11/3 | ساعت 09:43 بعد از ظهر | توسط حمید اشرفی |نظرات















قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت



دریافت كد ساعت

كد موزیك بیكلام

كد صوتی بی كلام

Google

در این وبلاگ
در كل اینترنت
کد جستجوگر گوگل

page rank google پیج رانك گوگل این وب

كد چت روم

دریافت كد بازی آنلاین تصادفی

خدمات وبلاگ نویسان جوان

Best Cod Music

دریافت كد در بهاربیست